هو اعتقاد انه مما اتفق عليه العقلاء من الرجوع الى اهل الخبرة من كل صنعة .
فيما اختص بها و المتيقن من ذلك انما هو فيما اذا كان الرجوع موجبا للوثوق و الاطمينان .
شرح
بدست نيامده در هر زمانى تا زمان معصوم عليه السّلام خصوصا زيادى از آنها متعرض مسئله نشدهاند و معناى اجماع محصل آنست كه تمام اقوال علماء در هر زمانى متحد باشد تا زمان معصوم عليه السّلام و اما الاجماع المنقول قبول نيست چون در محل خودش مىآيد انشاءالله قريبا كه اجماع منقول حجيت ندارد خصوصا در مثل اين مسئله ما كه احتمال دارد وجه رفتن اكثر اگر تمام نباشند اعتقاد آنها آن باشد كه رجوع بقول لغوى من باب آنكه او از اهل خبره باشد و رجوع باهل خبره بناء عقلاء در آنست .
قوله فيما اختص بها الخ .
يعنى آن صنعتى كه مختص به او است رجوع به آن مىنمايند پس اجماع منقول مدركى شد و رجوع بمدرك آن و دليل آن مىشود و خود اجماع حجيت ندارد كما آنكه در سيره علماء بقول لغوى همين بيان شد .
حاصل آنكه متيقن از سيرهء علماء و بناء عقلا و اجماع منقول در جائى است كه وثوق و اطمينان حاصل شود از قول لغوى نه مجرد شك پس به مجرد قول لغوى كه گفته لفظ صعيد گفته مىشود بر مطلق وجه الارض نمىشود فتوى داد كه تيمم بر تمام روى زمين جايز است الا ما خرج مگر آنكه اطمينان حاصل شود از قول يك نفر يا چند نفر آنها .