. . . . . . . . . .
شرح
معنى دارد بلا اشكال آن ظهور حجت است در مراد متكلم و لذا مصنف فرموده است اگر كلام ظهور دارد و احتمال وجود قرينه در كلام مىباشد خلافى در آن نيست كه اصل عدم آن قرينه است يعنى اصل عدم آنسه احتمال است كه بيان نموديم .
و ظهور لفظ در معنى حجت است لكن ظاهر آنست كه با احتمال قرينه ظهور لفظ حجت است در آن معنائى كه اگر قرينه نبود حجت بود نه آنكه ابتداء بنا گذاشته شود بر اصل عدم قرينه و بعدا ظهور حجيت پيدا كند كما لا يخفى فافهم .
و حاصل آنكه ابتداء ظواهر كلام حجت است در بين عقلاء نه آنكه ابتداء آن اصول مذكوره را جارى كنند و بعدا ظهور پيدا شود كما آنكه اين نسبت را بمرحوم شيخ انصارى دادهاند كه تا اصل عدم قرينه جارى نشود ظهورى در كلام نيست .
مخفى نماند بر آنكه حق همان قول شيخ است چون تا اصول عدميه مذكوره جارى نشود ظهورى نمىباشد تا حجت باشد مگر آنكه گفته شود آن اصول ارتكازى عرف و عقلاء مىباشد و ابتداء نظر عرف بظهور لفظ است نه باصول مذكوره كما لا يخفى .
مخفى نماند بر آنكه احتمال قرينه در كلام فرقى ندارد بين آنكه آن قرينه خارجيه باشد يا داخليه كما آنكه گذشت و باصالة عدم القرينه اثبات مىشود كه ظهور حجت است ولى محقق قمى رحمة اللّه عليه فرق گذارده بين قرينه داخليه و خارجيه و آنكه قرينه خارجيه بناء عقلاء بر عدم آن نداريم و شاهد برآن اگر برسد بدست شخصى كتابى كه بداند قدرى از آن كتاب افتاده و بعضى از آن باقى است بلا اشكال ظهور باقى حجيت ندارد چون ممكن است قرينهاى بوده و افتاده و همچنين در دفاتر و اسناد باقيمانده حجيت ندارد نزد عقلاء و بنا بر اين جهت