و الا لا يكاد ينفك ظاهر عن ذلك كما لا يخفى .
فافهم
شرح
اجمالى در تمام آنها است از اين جهت ظواهر مطلقا حجيت ندارد .
جواب چهارم آنكه آنچه محل ابتلاى ما مىباشد حجيت ظاهر آيات احكام است و باقى قرآن ظواهر آنها براى ما حجت نيست چون از محل ابتلاى ما خارج است و در محل خودش ثابت است كه اگر مثلا دو ظرفى يكى از آنها نجس باشد و يكى از آنها مشتبهين از محل ابتلاء خارج باشد علم اجمالى مؤثر نيست .
و لذا در ما نحن فيه همينطور است چون آنچه كه محل ابتلاى ما مىباشد ظواهر آيات احكام است نه همه ظواهر قرآن نظير قصص و حكايات و مواعظ و احوال معاد و غير آنها كه در قرآن شريف ذكر شده است و علم اجمالى در وقتى مؤثر است و ظواهر حجيت ندارند در جائى كه تمام آن ظواهر حجت باشند يعنى محل ابتلاى ما باشند .
قوله و الا لا يكاد ينفك ظاهر عن ذلك الخ جواب پنجم آنكه هر متكلمى قهرا الفاظى كه بيان مىكند و ظهور در يك معانى داشته باشند بعض موارد آن ظهور حجت نيست بنابراين اصلا هيچ ظهورى ممكن نيست حجت باشد چه قرآن شريف و چه غير قرآن چون بعض موارد متكلم ارادهء خلاف ظاهر را مىنمايد كما لا يخفى .
قوله فافهم الخ ممكن است اشاره به اين باشد كه ظواهر قرآن مطلقا حجت است چه ظواهر