و لذا لا يسمع اعتذار من لا يقصد افهامه اذا خالف ما تضمنه ظاهر كلام المولى من تكليف يعمه او يخصه .
و يصح به الاحتجاج لدى المخاصمة و اللجاج كما تشهد به صحة الشهادة بالاقرار من كل من سمعه و لو قصد عدم افهامه فضلا عما اذا لم يكن بصدد افهامه .
شرح
اصل عدم غفلت در كلام آنها جارى نيست و جائى كه هر دو جمعند در كلمات اهل عرف كه اصالة الظهور و عدم غفلت جارى است در كلمات آنها .
و حاصل آنكه اصالة الظهور خود آن اصلى است در بين عقلاء و ربط بعدم اصل غفلت ندارد از طرف ديگر ظهور كلام متكلم حجت است در بين عقلاء و لو در وقت بيان متكلم اراده قصد آنها را نداشته باشد و حاضر در مجلس خطاب نباشند از اين جهت علماء رضوان اللّه عليهم اخذ به ظاهر اخبار ائمه عليهم السلام مىنمودند و جواب سائلين و استفتائات را مىدادند با آنكه مقصود بافهام سائلين است از اين جهت مصنف فرموده است .
قوله و لذا لا يسمع اعتذار من الخ .
يعنى اگر مولى كلامى را بيان نمود به طرف شخص معين كه آن كلام متضمن تكليفى بود كه آن تكليف چه عام باشد و چه خاص در اين حال اگر آن اشخاصى كه در مجلس خطاب حاضر نبودند و آن تكليف به آنها رسيد بلا اشكال آنها مكلفند بامتثال آن تكليف و ظهور كلام مولى بر اشخاصى كه حاضر در مجلس خطاب نبودند حجت است تكليف خاص مثل آنكه مولى بفرمايد بعبد حاضر واجب است بر عبد فلانى آن عمل مخصوص .
قوله و يصح به الاحتجاج لدى الخ يعنى دليل ديگر بر عموم حجيت ظهور كلام آنكه اگر شخصى اقرار نمود