. . . . . . .
شرح
به واسطه حكم عقل باشد در مباحث سابقه گذشته است كه عقلى حكمى ندارد و الزام و بحث و زجر از وظائف مولا است نه حكم عقل بله عقل درك مىكند كه متابعت قطع نيكو است و مخالفت آن قبيح است و اگر مولا عقابى نمود عبد را بجاى خود بوده است در مخالفت قطع و اين معنا كه براى حكم عقل نموديم درك واقع است نه الزام و ادراك عقلى را زياد است كه به حكم عقلى ناميده مىشود كما لا يخفى .
اگر كسى اشكال كند كه در مخالفت قطع بلا اشكال عقل حاكم است كه مخالفت نبايست بشود و متابعت حكم قطع لازم عقلى است و وجدان هر بشرى برآن دلالت مىكند .
جواب آنكه انسان چون يك نوعى از انواع حيوانات است و حيوان بما هو حيوان جبلى آن و فطرت آن دال است بر اينكه فرار كند از آنچه را كه بر او ضرر دارد و تحصيل كند آن چيزهائى كه مطابق ميل آن مىباشد از اين جهت است كه تمام حيوانات دفع ضرر از خود مىكند و جلب منفعت مىنمايد و اين حكم نه حكم عقلى باشد بلكه تمام فطرت حيوانات بر اين است .
و اما اينكه به حكم عقلاء و باشد متابعت قطع و بناى عقلاء بر اين باشد كه هركجا قطعى پيدا شد قاطع بقطع خود عمل مىكند به بناى عقلا در اعمالشان براى حفظ نظام عالم است و ايضا نوع بشر در عالم و مرجع تمام آنها برگشت بحسن عدل و قبح ظلم است كما آنكه در محل خود ثابت است اين جهت هم صحيح نيست چون متابعت حكم عقل در زمان هبوط آدم در روى زمين بوده است كه بناى عقلا در آن نبوده است علاوه بر آنكه مخالفت احكام شرعيه موجب اختلال نظام عالم نمىشود كما لا يخفى .
و مخفى نماند متابعت قطع نمودن يعنى متابعت مقطوع نمودن است مثلا قطع به اسدى كه مضر و مهلك است فرار از اسد است كه مقطوع است بعضى از اعلام قائلند به اينكه