و كيف كان فما قيل او يمكن ان يقال فى بيان ما يلزم التعبد به غير العلم من المحال او الباطل و لو لم يكن بمحال امور .
احدها اجتماع المثلين من ايجابين او تحريمين مثلا .
شرح
رسيد اكرم العلماء و شك نمود مكلف كه آيا اكرام فساق علماء مصلحت دارد كه اطلاق امر صحيح باشد و ممكن باشد يا آنكه مصلحت ندارد و محال باشد بلا اشكال از اطلاق كلام مولى حكيم اثبات مىكنيم كه اكرام فساق علماء مصلحت دارد و ممكن است مادامىكه استحاله شىء ثابت نشده است ظهور كلام مولى حجت است .
اشكال ديگرى از بعض اعلام شده است بر مرحوم شيخ كه مراد از امكان امكان تشريعى است نه امكان تكوينى به جهت آنكه اشكالاتى كه وارد شده است بر تعبد به ظن و بامارات غير علميه راجع است بعالم تشريعى كه بعض آنها برگشت بمحذور ملاكى است مثل تفويت مصلحت يا القاء در مفسده و بعض ديگرى برگشت بمحذور خطابى است مثل واجب بودن چيزى كه حرام باشد واقعا يا حرام بودن چيزى كه واجب باشد واقعا كما آنكه بيان مىشود تمام آنها و على كل حال تمام اشكالات و محاذير راجع است بعالم تشريع نه عالم تكوين
جواب آنكه امكان يا استحاله چيزهائى است كه مدرك آنها عقل است و امكان تكوينى و امكان تشريعى دو قسم نداريم بلكه امكان دائما تكوينى است غاية الامر متعلق آن و معروض آن بعض موارد از امور تكوينى است و بعض موارد ديگر از امور تشريعى است مثلا گفته مىشود اجتماع امر و نهى يا تعبد به ظن ممكن است يا محال كما لا يخفى .
قوله و كيف كان فما قيل او يمكن ان يقال الخ حاصل كلام در بيان تعبد به غير علم است از امارات غير علميه و يا اصول عمليه