اذا اخذت مرسلة لا مبهمة قابلة للتقييد و الا فسلبها لا يقتضى الا استيعاب السلب لما اريد منها يقينا لا استيعاب ما يصلح انطباقها عليه من افرادها
و هذا لا ينافى كون دلالتها عليه عقلية فانها بالاضافة الى افراد ما يراد منها لا الافراد التى تصلح لانطباقها عليها .
شرح
قوله اذا اخذت مرسلة لا مبهمة الخ .
مخفى نماند بر آنكه الفاظ وضع شدهاند از براى آن طبيعت مبهمه كه جامع بين مطلق و مقيد است و جامع بين تمام عوارضات آن طبيعت است مثلا لفظ زيد وضع شده براى آن خصوصيت زيدى كه در نظر گرفته شده مثل بودن آن پسر عمرو مادر آن و غيره و بعد از وضع آنچه كه عوارض بر زيد وارد مىشود از كوچكى و بزرگى لاغرى و چاقى بلكه از حيات و ممات تماما زيد برآن صادق است لذا زيد مرده يا زنده است و در تمام اين حالات حقيقت است لفظ زيد بر ذات آن و مجاز نيست پس نكره در سياق نفى يا نهى بايد اطلاق و مرسل بودن آن بمقدمات حكمت ثابت شود و الا مجرد سلب آن يا بنفى يا نهى اقتضاء ندارد مگر سلب آن طبيعت مبهمه كه در قوه سالبه جزئيه است .
حاصل آنكه حرف سلب نه دلالت بر اطلاق و نه دلالت بر تقييد مىكند و هركدام از آنها از خارج بايد ثابت شود بلكه بعد از مقدمات حكمت عقلا بايد هيچ فردى از افراد طبيعت وجود خارجى نداشته باشد تا طبيعت وجود نداشته باشد
قوله و هذا لا ينافى كون دلالتها عقلية الخ .
اين معنى كه بيان نموديم منافات ندارد كه دلالت نفى يا نهى بر افرادى كه اراده شده است عقلى باشد چه آنكه اراده شده است مبهم باشد كه در قوه سالبهء جزئيه است و چه آنكه مرسل اراده شده باشد كه تمام افراد اراده شده باشد كما لا يخفى .