[ رد مدرك مرحوم سيد مرتضى كه شرط مفهوم ندارد ]
ثم إنّه ربما استدل المنكرون للمفهوم بوجوه احدها ما عزى الى السيد من ان تأثير الشرط انما هو تعليق الحكم به و ليس يمتنع ان يخلفه و ينوب
شرح
و چه واجب تخييرى باشد غايت الامر فرقى كه دارند تعيينى افراد وجوب تعيين عقلى است نظير تعيين افراد صلاة از اول ظهر تا مغرب و تعيين افراد تخييرى بدست شارع است و اين جهت فارق بين آنها نمىشود علاوه بر اينكه بيان مصنف آن بود كه اگر حمل بر واجب تعيينى نكنيم لازم مىآيد كلام مولا مهمل يا مجمل باشد و اين هم درست نيست .
چون يقين داريم مولا واجبى را از ما خواسته و شك در وجوب نداريم تا حمل بشود كلام مولا بر اجمال و يا اهمال و آنچه كه شك در آن داريم در تعيين و تخيير است كه به واسطه اطلاق تخيير را برمىداريم همچنين در تعدد شرط و وحدت شرط كه باطلاق تعدد را برمىداريم كما لا يخفى .
بعض از اعلام قائل بمفهوم شرط مىباشند و جواب مرحوم صاحب كفايه را به اين نحو مىدهد به آنكه ترتب جزاء بر شرط عرفى است نه لغوى و چون مولا در مقام بيان مىباشد و تقييد به شىء واحد مغايرت دارد باحد شيئين سنخا و بر مولا است كه بيان خصوصيت را بفرمايد و چون بيان نفرموده اطلاق شرط حمل بر انحصار مىشود و آنكه شرط منحصر بفرد است و اين همان معنائى است كه ما بيان نموديم ولى ما واجب تعيينى و تخييرى را مثل تعدد شرط و وحدت آن قرار داديم ايشان به عكس ما ذكرنا قرار داده و ممكن است تمسك باطلاق مقامى بنمائيم ايضا غير اطلاق لفظى به آنكه مولا در مقام بيان است و در جاى ديگر علت از براى اكرام زيد بيان نفرمود و چون در مقام بيان مىباشد از اين جهت حمل بر علت منحصره مىشود كما لا يخفى .
قوله ثم إنّه ربما استدل المنكرون الخ كسانى كه قائل شدند به اينكه جمله شرطيه مفهوم ندارد تمسك جستهاند و دليل