و هذا بخلاف ما كان منها بلسان انه ما هو الشرط واقعا كما هو لسان الامارات فلا يجزى فان دليل حجيته حيث كان بلسان انه واجد لما هو شرطه الواقعى فبارتفاع الجهل ينكشف انه لم يكن كذلك بل كان لشرطه فاقدا هذا على ما هو الاظهر الاقوى فى الطرق و الامارات من ان حجيتها ليست بنحو السببية :
شرح
بايد واقع را انجام دهيم و بعد از آنكه واقع كشف شد تعبد معنى ندارد چون تعبد باصول و امارات در وقتى است كه كشف واقع يقينا نشود .
نظير آنكه مثلا روز قبل استصحاب طهارت يا قاعدهء طهارت را جارى كرديم بر يك آب مشكوك و امروز معلوم شد كه مسلم ديروز نجس بوده است و بعد از كشف واقع معقول نيست تعبد بگذشته خصوصا با باطل بودن انواع تصويب كه مىآيد پس طرق و امارات و اصول محال است تغيير واقع بدهند و برفرض مصلحت تسهيليه يا مصلحت سلوكى اگر ما قائل بشويم در زمان است كه جهل به واقع باقى باشد چون اينها در ظرفى حجت بودند كه واقع براى ما مجهول باشد و بعد از كشف خلاف ما مكلف بواقع مىباشيم و حجيت اينها برداشته مىشود پس از اينجا معلوم شد كه عمل به اين اصول ظاهريه مجزى از واقع نيست بعد از كشف خلاف بله مادامىكه كشف خلاف نشده است اينها حجت هستند .
قوله : و هذا بخلاف ما كان منها الخ مخفى نماند هر حكمى از احكام شرعيه يا موضوعى يا متعلق موضوعى از احكام شرعيه هريك از اينها اگر كشف آنها بقطع وجدانى است در اين موارد مكلف بايد عمل كند چون قطع به هرچه تعلق بگيرد حجيت آن حجيت ذاتى است و محتاج بتعبد نيست و اگر كشف خلاف شد در حكمى يا موضوعى يا متعلق موضوعى بلا اشكال مجزى نيست كما آنكه مىآيد و آن عملى را كه بجا آوردهايم بعد از كشف خلاف آن يقينا مجزى از واقع نمىباشد و مسلما بايد واقع را در وقت يا در خارج