اذا عرفت ما ذكرنا فقد تصدى غير واحد من الا فاضل لا قامة البرهان على الملازمة و ما اتى منهم بواحد خال عن الخلل و الاولى إحالة ذلك الى الوجدان حيث إنّه اقوى شاهد على ان الانسان اذا اراد شيئا له مقدمات اراد تلك المقدمات لو التفت اليها بحيث ربما يجعلها فى قالب الطلب مثله و يقول مولويا ادخل السوق و اشتر اللحم مثلا بداهة ان الطلب المنشأ بخطاب ادخل مثل المنشأ بخطاب اشتر فى كونه بعثا مولويا و انه حيث تعلقت ارادته بايجاد عبده الاشتراء ترشحت منها له ارادة اخرى بدخول السوق بعد الالتفات اليه و انه يكون مقدمة له كما لا يخفى
[ ادله وجوب مقدمه شرعا و رد آنكه وجوب ارشادى است ]
شرح
قوله : اذا عرفت ما ذكرنا الخ زمانى كه شناختى آنچه كه ما ذكر نموديم قبلا در بيان مقدماتى بر مقدمه واجب اينك مىپردازيم به ادله و براهين براى ملازمه بين مقدمه واجب و ذى المقدمه پس به تحقيق كه متصدى اين كار شدهاند زيادى از علماء و افاضل براى اقامه برهان و دليل آوردن براى ملازمه و ليكن هيچكدام از ادلهء ايشان كه براى ملازمه آوردهاند خالى از خلل نيست
و اولى آنست كه حواله بدهيم ما اين دليل را بوجدان چونكه وجدان بالاترين شاهد مىباشد بر اينكه انسان زمانى كه اراده مىنمايد شيئى را كه مقدماتى دارد آن شىء آن مقدمات را هم اراده مىنمايد اگر التفات به آن مقدمات داشته باشد به حيثى كه قرار مىدهد آن مقدمات را در غالب طلب مثل همان ذى المقدمه و مقدمات را طلب مىنمايد مثل طلب ذى المقدمه مثل اينكه به امر مولوى مىگويد ادخل السوق و اشتر اللحم كه در اينجا بديهى مىباشد كه خطابى كه پيدا مىشود از ادخل مثل خطابى است كه از اشتر پيدا مىشود در اينكه مىبوده باشد خطاب بعث مولوى و همانطور كه تعلق گرفته است اراده مولا به مأمور به نمودن عبدش بر اشتراء لحم ترشح نموده است بر عبد اراده ديگرى كه آن دخول در سوق مىباشد بعد از التفات بسوى آن