و على ذلك فلا شبهة فى انقسام الواجب الغيرى اليهما و اتصافه
شرح
يكى ديگر از تقسيمات واجب آنست كه تقسيم نمودهاند واجب را بواجب اصلى و تبعى و ظاهر اين است كه اين تقسيم به واسطه اصلى و تبعى بودن واجب است در واقع و مقام ثبوت است و ربطى بمقام دلالت و اثبات ندارد چونكه بعض اوقات شىء كه مراد است مستقلا متعلق اراده و طلب قرار مىگيرد چونكه متكلم التفات دارد به او و واجب را مستقلا طلب مىكند او واجب اصلى است كه شامل واجب نفسى و غيرى مىشود .
و بعض اوقات است كه متكلم شىء را مستقلا التفات به او ندارد بلكه شىء ديگرى را مىخواهد و بتبع التفات به آن پيدا مىكند نه اينكه مستقلا التفات به او داشته باشد نظير اكثر مقدمات ذى المقدمه كه التفات تفصيلى به آنها متكلم ندارد آن واجب تبعى است .
قوله : لا به لحاظ الاصالة و التبعية : اين لا عطف بجاى فى الواقع و مقام ثبوت است و اين تقسيم در مقام ثبوت و واقع است كه نه در مقام دلالت و اثبات چونكه در مقام اثبات هم بعض اوقات واجب مقصود به افاده است مستقلا و بعض اوقات غير مقصود است مستقلا الا آنكه آن واجب لازم خطاب است كما آنكه در دلالت اشاره و نحو آنها معلوم مىشود مثل دلالت آيتين بر اقل حمل كه آيهوَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّالى آخره و آيهحَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراًكه اين دو آيه دال است بر اقل حمل كه شش ماه باشد ولى مقصود به خطا نبوده بلكه بتبع مىباشد قوله : و نحوها نظير مفهوم شرط و حصر و وصف و غايت و غيره بلكه جميع لوازمات عقليه و عرفيه كه از كلام معلوم مىشود كما لا يخفى .
قوله : و على ذلك فلا شبهة الخ .
بنابراين تقسيمى كه نموديم در مقام ثبوت شبههاى نيست كه واجب غيرى