تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
. . . . . . . . . .
شرح
را دارند مطلق مىباشند و قابليت دارند كه مقيد بشوند مثل معناى حروف . جواب ديگر كه مرحوم آخوند فرموده آنست كه اگر ما تسليم بشويم و قبول كنيم كه فرد جزئى حقيقى است و جزئى حقيقى قابل اطلاق و تقييد نيست اين معنى در وقتى است كه اول آن فرد را ايجاد كنيم و بعد از ايجاد البته ممكن نيست آن فرد را مقيد كنيم و اما اگر قبل از ايجاد او را مقيد كنيم و در حين وجود مقيدا وجود پيدا كند به واسطه دو دليل مانعى ندارد مثل آنكه ممكن است بگوئيم يك چاهى حفر كن كه دهنه آن وسيع باشد و بعد از حفر چاه دهنه آن را مضيق و مقيد كنيم البته بنا بر قول شيخ اين معنى ممكن نيست و اما اگر از اول دهنه چاه را ضيق و مقيد قرار داديم و در حين وجود مضيقا وجود پيدا بكند اشكالى ندارد . دليل دوم از براى كسانى كه قائلند كه قيد بايد حتما به ماده برگردد نه به هيئت آنست كه معناى هيئت كه معناى حرفى باشد اين معناى حرفى اگرچه كلى است ولى چون در حين لحاظ ، لحاظ استقلالى ندارد و لحاظ آلى دارد و تبعى از اين جهت ممكن نيست اطلاق و تقييد بر معانى آليه وارد شود چون اطلاق و تقييد از شئون معانى اسميه مىباشند كه آن معناى اسميه معانى استقلالى است نه آلى و تبعى از اين جهت ممكن نيست معناى حرفى را مقيد كنيم به قيدى . جواب از اين مطلب ايضا در باب معانى حروف گذشت كه معانى حرفيه اگرچه معانى آلى و تبعى مىباشند ولى بعض موارد لحاظ آنها لحاظ استقلالى است و تبعى نيست مثلا اگر زيد وارد در شهرى شود و مكانى را براى خود بگيرد و ساكن بشود مكانى را و ما سؤال كنيم از خصوصيت اين مكان اگرچه اين خصوصيت بتبع زيد است و معناى آلى مىباشد ولى در حين سؤال معناى استقلالى دارد و لو آنكه معناى حرفى باشد كما لا يخفى . دليل سوم كسانى كه مىگويند قيد در كلام بايد به ماده برگردد .