تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
ثم لا يخفى انه ينبغى خروج الاجزاء عن محل النزاع كما صرح به بعض و ذلك لما عرفت من كون الاجزاء بالاسرعين المأمور به ذاتا و انما كانت المغايرة بينهما اعتبارا فتكون واجبة به عين وجوبه و مبعوثا اليها بنفس الامر الباعث اليه فلا تكاد تكون واجبة بوجوب آخر لامتناع اجتماع المثلين .
شرح
خارجيه شىء مىباشد و فرق بين اجزاء خارجيه و اجزاء عقليه است مثل جنس و فصل كه حيوان و ناطق باشد كه اين دو جزء جزء عقلى شىء مىباشند و اجزاء خارجية اعتبار شده در آنها به شرط لا يعنى حمل بر ديگرى نمىشوند كما آنكه گذشت ولى اجزاء عقليه مثل جنس و فصل لا به شرط اعتبار شده است در آنها يعنى حمل بر ديگرى مىشوند مثل آنكه صحيح است بگوئيم الناطق حيوان و بعض الحيوان ناطق و به شرط لائى كه در هيولا و صورت گرفته شده است براى آنست كه فرق بين اجزاء خارجية و اجزاء عقلية مىباشد نه فرق بين جزء و كل و مركب كما لا يخفى . مخفى نماند بر آنكه موجود مركب جارى مثل انسان ماده آن را بعض موارد تعبير مىكند بهيولا يا جنس و صورت آن را تعبير مىكند به صورت نوعيه آن يا فصل آن و البته همچنان كه هيولى و ماده و جنس بدون صورة و بدون فصل ممكن نيست وجود آن به عكس همچنين است صورة و فصل بدون ماده و جنس ممكن نيست و فرقهاى ديگرى داده‌اند كه در فلسفه عاليه بيان شده است .

[ مقدمه داخليه خارج از بحث وجوب مقدمه است ]

قوله ثم لا يخفى انه ينبغى خروج الاجزاء عن محل النزاع الخ . بعد مخفى نماند بر اينكه سزاوار است خارج كردن اجزاء داخلى مامور به از محل نزاع يعنى خارج كردن اجزاء داخليه از مقدمه بودن كه بگوئيم مقدمه نيستند اجزاء داخلى مأمور به كما اينكه بعضى از علما تصريح به اين مطلب نموده‌اند چونكه شناختى قبلا كه اجزاء بتمامه همان عين مأمور به است ذاتا يعنى مأمور به را به همان اجزاء ما مىشناسيم و وجود مقدمه بايد غير وجود ذى المقدمه باشد و اجزاء داخليه عين وجود ذى المقدمه مىباشند پس مقتضى براى وجوب مقدمى ندارد