تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
و الفضة كما فى الخبر و الذاتى لا يعلل فانقطع سؤال انه لم جعل السعيد
شرح
و كتب هم براى او نازل بشود شقى است و ذات خودش را نمىتواند تغيير بدهد پس خدا بيهوده پيامبران و كتب را نازل فرموده تعالى اللّه عن ذلك علوا كبيرا و از جهت ديگر اگر سعادة و شقاوت ذاتى انسان باشد حسن و قبح عقلى از بين مىرود چون بنا بر حرف شما اگر كسى كار نيكوئى انجام داد حسن عقلى ندارد چون تابع ذاتش بوده و ذات او سعيد بوده و كذا در شقى اگر كار بدى انجام داد تقبيح ندارد چون مجبور بوده و تابع ذاتش كه شقى بوده است مىباشد . اما از جهت وجدان پس بدان كه وجدان انسان حكم مىكند بر اينكه انسان اختيار دارد و مجبور نيست و در ذات انسان چيزى نيست كه انسان را مجبور كند كه كفر و عصيان يا اطاعة و ايمان را اختيار كند بلكه خودش اختيار مىنمايد هركدام را بخواهد و دليل بر اين مطلب اينست كه ما مىبينيم شخصى در اول عمرش شقى بوده بعد سعيد شده و يا سعيد بوده بعد شقى شده پس اگر بنا بر حرف شما سعادة و شقاوة ذاتى انسان باشد نبايد تغيير كند چون ذاتى تغيير نمىكند پس معلوم مىشود كه سعادة و شقاوة ذاتى انسان نيستند و قبلا گذشت بعد از اراده تامه باز اختيار بيد مكلف است كه ايجاد كند فعل را يا ترك آن كند بلكه گذشت كه نفس اراده هم به اختيار مكلف است فراجع و اما از جهت كتاب و اضافه به اينكه خود قرآن بنفسه دال بر اينست كه جبر باطل است در قرآن آياتى هست كه دال بر اختيار داشتن انسان و امر بين امرين را مىرساند و اينكه مىرساند اعمالى كه از انسان صادر مىشود به اختيار خود او بوده و بقهر و جبر نبوده است پس اگر سعادة و شقاوة ذاتى انسان باشد پس لابد