ان قلت ان الكفر و العصيان من الكافر و العاصى و لو كانا مسبوقين بارادتهما الا انهما منتهيان الى ما لا بالاختيار كيف و قد سبقتهما الارادة الازلية و المشية الالهية و معه كيف تصح المؤاخذة على ما يكون بالاخرة بلا اختيار .
قلت العقاب انما يتبع الكفر و العصيان التابعين للاختيار الناشى عن
شرح
الهى محال است و فاعليت او تام و نقصانى در او نيست پس قهرا برمىگردد معناى اراده در ذات اقدس الهى باعمال قدرت در آن مراد كه اين معنى صفت فعل است نه صفت ذات كما لا يخفى .
قوله : ان قلت ان الكفر و العصيان الخ اشكالى ديگر شده بر اينكه كفر و عصيان از كافر و از عاصى و لو اينها از اعمالى پيدا مىشود كه آن اعمال و آن افعال مسبوق به اراده مكلفين است يعنى آن افعال به اراده مكلفين ايجاد مىشود الا آنكه اين اراده منتهى مىشود به چيزى كه در واقع به اختيار مكلفين نيست و از اختيار آنها خارج است چونكه اراده مكلفين از ممكنات است و اراده تكوينى متعلق است بممكنات و از اين جهت خارج از اختيار مكلفين است و ايضا قبل از اراده مكلفين بعصيان و كفر اراده ازليه و مشيت الهيه به آنها تعلق گرفته است و بنابراين باز فعل از اختيار مكلفين خارج است و چگونه ممكن است مؤاخذه و عقاب برآن فعلى كه بالاخره از اختيار مكلفين خارج است و عقاب در افعال غير اختيارى مىباشد و اين مطلب عقلا درست نيست .
قوله : قلت العقاب الخ جواب آنكه عقاب و مؤاخذه تابع كفر و عصيان است يعنى اگر كسى كافر شد و عصيان كرد مؤاخذه و عقاب مىشود و آن كفر و عصيان كه از تبعيات اختيار و از لوازمات اختيار كه ناشى مىشود از مقدماتى كه