وجود خارجى منكشف نمىشوند كما اينكه مخفى نيست اين مطلب .
و حاصل آنكه اشاعره نفى كردهاند وجود سلطنت عبد را در افعال خارجيه براى اينكه صفتى از براى خدا اثبات كنند صفات كمال كه خداى تعالى تمام موجودات عالم بيد اوست و فعل و ترك حتى افعال انسان به اراده او است .
و گفتهاند انسان هيچ قدرتى در افعال خود ندارد و تمام بندگان مثل آلتى مىباشند بدست كسى كه قدرت بر اعمال دارد و از اين جهت واقع شدهاند در خلاف ضرورت و خلاف بناى عقلاى دنيا و نفى عدالت از ذات اقدس الهى نمودهاند و عقاب بندگان را بر افعالى كه به اختيار آنها نيست صحيح دانستهاند و ظلمى كه بالاترين ظلمها هست حاكم براى خداى نعوذ باللّه ثابت نمودهاند و عقل و فطرت و وجدان را اصلا حاكم نمىدانند و حكمفرما نمىبينند بلكه حسن و قبح اشياء را به امر و نهى مولا مىدانند و تمام اينها اجمالا رد آنها و باطل بودن آنها بالضرورة و بالوجدان ثابت شد كما لا يخفى .
[ در بيان شبهه مفوضه و مفاسد آن ]
التفويض در اينجا شبهه ديگرى هست و آن اينست كه مفوضه قائلند به اينكه خداى تعالى قدرت را بدست بندگان داده و آنها استقلال در عمل دارند كه هرچه را خواستند بجا بياورند بدون اينكه خداى تعالى قدرت بر اعمال آنها داشته باشد ولى چون قدرت بدست بندگان داده بجا آوردن عمل هم بدست آنهاست كه عمل خوب بجا بياورند يا عمل بد و عقابى كه خدا مىكند آنها را به جهت آنست كه اختيار داشتهاند و عمل قبيح انجام دادهاند اگرچه مفوضه قائلند به عدالت خدا چون مىگويند خدا هر عملى كه بنده انجام دهد جزاء آن عمل را مىدهد
ولى مفوضه در اشكال و محذور واقع شده چونكه نفى سلطنت نمودهاند