تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
كند چونكه بعد از وجودشان امكان ذاتى باقى هست و معناى امكان يعنى احتياج ذاتى در تمام حالات هست قبل از وجود و بعد از وجود و الا اگر ايجاد بشوند و علت بقا نداشته باشند معدوم مىشوند مثل عرفى مثل اينكه يك كارخانه در موقع حدوث احتياج به علت موجده دارد و بعد از وجود هم احتياج به شخص دارد كه او را نگهدارى كند و الا معدوم مىشود و از بين مىرود پس چطور مىشود كه اين ممكنات عالم در بقاء آنها هيچ علتى نباشد و هيچ‌كسى نباشد كه آنها را نگهدارى كند ممكن است كسى اشكال كند بر آنكه ممكن در بقاء خود محتاج به علت نيست با آنكه ما مىبينيم در عالم صنايعى است كه بعد از وجود آن محتاج به كسى كه نگاه دارد آنها را ندارد و نظائر آن زياد است در عالم مثل بناهاى قديمه و عمارات و پلها و وسائل نقليه و غيرها . جواب آنكه اين صنايع و عمارات يك عملى در آنها بيش نشده و فقط تاليف در آنها شده نه ايجاد ماده و آن اثرى كه در ماده گذارده شده اگر برداشته شود قهرا از بين مىرود نظير آهن‌ربا كه اگر از آن گرفته شود آن قوه مثل ساير آنها مىشود و حاصل آنكه اشياء موجود را خداى تعالى يك قوه‌اى به نسبت به خود آنها در آنها قرار داده كه اگر آن قوه برداشته شود از بين مىرود كما لا يخفى . و كيف كان هر دو قول يعنى جبريها و تفويضيها غير صحيح است چونكه جبريها نفى عدالت مىكنند از خداى تعالى و اثبات مىكنند كه خدا سلطنت بر بندگان دارد و اعمال بندگان بدست او است و مجبورند بندگان و تفويضيها نفى سلطنت مىكنند از او و مىگويند خدا قدرت بر اعمال بندگان ندارد و اثبات