از خداى تعالى چون مىگويند قدرت بدست بنده است و از اين جهت لازم دانستهاند بوجود شريك براى خداى تعالى يعنى افعال خارجيه را مستقلا بجا مىآورند بدون قدرت خدا در آن
و از همين جهت هست كه روايات بر لعن مفوضه و مذمت آنها وارد شده و روايات وارد شده كه مجوس امت اسلام همين مفوضه هستند چون امت مجوس قائل به دو خدا هستند و مىگويند كه اعمال خوب را خداى خير كه يزدان نام دارد انجام مىدهد و اعمال بد را خداى شر كه اهريمن نام دارد انجام مىدهد و اين مفوضه هم چون قائلند به اينكه قدرت را خدا به انسان داده و انسان هر عملى را ايجاد مىكند قائلند بتعدد اللّه بتعدد بشر يعنى انسان و اللّه هر دو خالق هستند و نهاية امر آنكه مىگويند كه اللّه خالق انسان است و انسان خالق افعال متعدد ديگر .
و اين مفوضه بعد از آنكه رد نمودهاند جبرىها را دليل براى تفويض خودشان آوردهاند و گفتهاند كه ممكنات در موقع حدوث احتياج به علت موجده دارند ولى بعد از وجود در بقا آنها احتياج به علت ندارند .
پس بنابراين بندگان بعد از آنكه وجود پيدا كردند ديگر احتياج به علت ندارند در بقايشان و بنابراين اعمال بندگان مستند به خود آنها است نه مستند به علت محدثه و موجود كه از خدا بانها مىترسد و بنابراين لازم مىباشد كه سلطنت خداى تعالى بر بندگان نفى بشود و خدا قدرت بر اعمال بندگان نداشته باشد
[ در آنكه ممكنات در وجود و بقاء هر دو احتياج به علت دارند ]
و جواب اين مفوضه اينست كه ممكنات همانطور كه در موقع حدوث احتياج به علت موجده دارند در بقاء هم احتياج به علت بقاء دارند كه آنها را نگهدارى