هر فعلى را مىتواند بجا بياورد و مىتواند ترك آن كند و مدرك اين مطلب وجدان و فطرت و عقل است كما آنكه گذشت
و باز مثل ديگرى را ما بيان كنيم اگرچه نظائر آن گذشت و آن مثلا آنست كه اگر انسان اراده طريقى را نمود يكى از آنها مايل بطبع انسان است و ميل دارد كه به آن طرف برود و ديگرى ميل ندارد و ملائم طبع او نيست آيا آن طريقى را كه مطابق طبعش مىباشد و مطابق ميلش هست و آن را اختيار كرد آيا مجبور به اين طريق است كه ممكن نيست آن ديگرى را برود و يا آنكه بالاختيار است و بالوجدان هر طريقى را كه برود و ديگرى را ترك كند به اختيار خود عمل كرده است كما لا يخفى
[ اراده ازليه الهى موجب جبر در اعمال نمىشود ]
دليل دوم جبريها كه مىگويند اعمال بشر اختيارى بشر نيست و مجبور در افعالش مىباشد آنست كه بيان كرديم فعل خارجى يا به اراده انسان است و اراده هم اختيارى انسان نيست و بيان آن و جواب آن گذشت و يا به اراده ازليه الهى است يعنى در ازل خداى تعالى اراده نموده است
مثلا اين فعل را من بجا بياورم اگر اين فعل را من بجا آورم قهرا فعل خارجى مطابق اراده ازليه الهى مىباشد و مطلوب ما هم همين است و اگر بنده و عبد مخالف اراده ازليه نموده و خداى تعالى اراده فعل را نموده بود و اين بنده آمد و اراده ترك آن را نمود لازم مىآيد از اين مطلب كه نعوذ باللّه خداى تعالى عاجز باشد در اين عمل و عبد قدرت خودش را بر خلاف اراده ازليه خدا نموده است و از اين عمل لازم مىآيد نعوذ باللّه خداى تعالى قدرت نداشته باشد و عاجز باشد در افعال خارجيه تعالى اللّه عن ذلك علوا كبيرا