است از اين حرفها
و حاصل اينكه جايز دانستن اينكه خداى مرتكب ظلم بشود از حرفهائى است كه از بين مىبرد اساس شرايع و اديان را و حرف بيهودهاى است و ملخص ما تقدم اين شد كه كسانى كه ملتزم هستند به اينكه اراده كه شوق مؤكد باشد اين اراده علت تامه باشد براى صدور افعال خارجيه صحيح نيست با اين لوازماتى كه بيان كرديم كه مترتب برآن مىشود از خلاف اجماع تمام انبياء و عقلاء دنيا و خلاف ضرورة است كما لا يخفى
[ دليل كسانى كه مىگويند اراده اختيارى نيست و رد آن ]
ادله قائلين بجبر چند چيز است كه استدلال كردهاند بر مدعاى خودشان كه اعمال بشر و افعال آنها اختيارى نيست
اول از دليلهاى آنها آنست كه هر فعلى در خارج مادامىكه واجب نشود آن فعل يافت و ايجاد نمىشود و استناد كردهاند به قاعده مسلمه كه در علم حكمت و در علم فلسفه گفتهاند الشّيء ما لم يجب لم يوجد و اين قانون را در تمام اعمال و افعال جارى مىكنند و فعل خارجى كه از انسان صادر مىشود چون آن فعل يكى از ممكنات است و هر ممكنى احتياج به علت دارد در مقام وجود خودش و علت تامه آن فعل اراده است و اين اراده يا منتهى بذات مىشود كه از خود انسان پيدا مىشود اين اراده و يا به اراده ديگرى است كه آن اراده هم لازم مىآيد از او اراده ديگر كه يا دور يا تسلسل لازم مىآيد و هر دو باطل است .
و از اين جهت اراده غير اختيارى است و ذاتى انسان مىشود و الذاتى لا يعلل و يا آن فعل خارجى منتهى به اراده ازليه الهى مىباشد و آن اراده ازليه غير اختيارى ما است و هر دو اراده يعنى اراده انسان و اراده ازليه هر دو غير