است مىتواند در اول يا وسط يا آخر ترك كند و مىتواند بجا بياورد و معناى اختيارى كه گفتيم در افعال همين است يعنى در هيچكدام از اين مقدمات ذبح مجبور نبوده است .
بله افعالى كه از او صادر شده و گذشته فرضا قدرى رگهاى حيوان را بريده در حين بريدن اختيار دارد ولى بعد از بريدن البته فعل واقع شده است و اين مورد هم محل بحث ما در جبر نيست فقط بحث ما در آنست كه اول فعل و وسط فعل آخر فعل تمام حالات انسان اختيار دارد بر فعل ذبح و بر ترك آن و حاصل آنكه شوق مؤكد كه آن را اراده مىنامند علت تامه براى افعال خارجيه نيست به جهت آنكه بالوجدان و بالفطره و بالعقل ما مىدانيم بين اراده و فعل يك اختيارى داريم كه واسطه است بين اراده و فعل و لو آن اراده و شوق به اعلا مراتب باشد براى اينكه اختيار معناى آن طلب خير است و از باب افتعال است و باب افتعال در آن طلب مىباشد .
مثلا اكتساب طلب كسب است استعلام طلب علم است اختيار طلب خير است و معناى آن در اينجا اعمال قدرت است در فعل يا در ترك يعنى مكلف مىتواند فعل را بجا بياورد و مىتواند ترك كند آن فعل را به واسطه آن قوهاى كه خداى تعالى به او عطا نموده است كه اختيار باشد و بديهى است كه اختيار به اين معنى فعلى از افعال نفسى است و شوق مؤكد كه آن را اراده مىنامند صفتى از اوصاف نفس است مثل ساير اوصاف نفس مثل علم و شجاعت و سخاوت و غيره .
و ما قبلا گفتيم كه فرق است بين كسى كه يد افليجى دارد كه يد او حركت
شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 254
مساهمون: محمدحسين نجفى دولت آبادى اصفهانى
ص٢٥٤