بفهمد و از يكديگر جدا كند آنها را به واسطه قوهاى است كه خداى تعالى به انسان عطا فرموده است كه آن قوه مميز بين خوب و بد اشياء مىباشد و به واسطه آن قوه بشر برترى دارد بر حيوانات و آن قوه اسمش را وجدان مىخواهى بگذار يا فطرت يا عقل هرچه كه خواهى بگذار چون فعلا در صدد اصطلاح نيستيم بلكه مىخواهيم بگوئيم به واسطه اين قوه بشر خدا را مىشناسد و معاد و غيره از اصول دين و فروع دين را و تميز مىدهد به واسطه اين قوه دينهاى حقه و دينهاى باطله را .
مثلا طبيعيها مىگويند اين عالم مخلوق كسى است كه عقل و شعور و اراده ندارد انسان با فطرت و عقل و وجدان مىگويد تمام اينها باطل و كذب محض است چونكه آن قوهاى كه در انسان است قبول نمىكند اينها را و مىگويند خلقت اين عالم از طبيعت بىشعور و بىاراده و بىعقل محال و باطل است از اين جهت است كه ما در ادله عقليه توحيد در كتاب زبدة العلوم « عربى » بيان نموديم كه اگر كسى منكر وجدانيات و منكر عقل و فطرت خود شد و پا روى آنها گذاشت ليس له الا الجحيم التى اعدت للجاحدين و المنكرين بعد از اين مقدمه فعلا ما مىخواهيم بدانيم آيا افعالى كه انسان در خارج بجا مىآورد و آن افعال از انسان صادر مىشود از خوردنيها آشاميدنيها و زدن و كشتن و حرفهها و صنايع و تمام اعمال انسان آيا اينها را به اختيار بجا مىآورد و با اختيار اين افعال از او صادر مىشود يا آنكه مجبور و بلا اختيار است در افعال
مثلا اگر كسى دست او فلج است و دست او حركت مىكند و اختيار آن را ندارد كه نگاه بدارد آن را و هرچه سعى مىكند كه خود را نگاه بدارد ممكن
شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 252
مساهمون: محمدحسين نجفى دولت آبادى اصفهانى
ص٢٥٢