تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
باشد يا حلولى يا غير اين‌ها اين مطالب از هيئت استفاده نمىشود بلكه از ماده مشتق و موارد آن استفاده مىشود و قاعده كلى در اين باب نداريم ما از اين جهت است كه عالم و نائم اطلاق نمىشوند بر كسى كه موجد علم است و موجد نوم است لكن قابض و باسط كه اسم فاعل هستند و نافع اطلاق مىشوند بر كسى كه موجد اين مبادى است . پس بنابراين متحرك كه اطلاق نمىشود بر ذات اقدس الهى بلكه اطلاق مىشود بر شخصى كه موجد حركت است مستلزم نيست كه اطلاق متكلم هم بر - خداى تعالى نشود و حاصل آنكه كلام نفسى كه اشاعره مىگويند امر خيالى است هيچ دليلى بر او از وجدان يا برهان نداريم دليل چهارم آنها بر كلام نفسى براى خداى تعالى كه آن كلام قديم است آيات شريفه در قرآن شريفه است مثل قوله تعالى
فَأَسَرَّها يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ
و قوله تعالى
وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ
و غير از اين آيات و مثالهاى عرفيه مثلا مىگويم من كه در نفس خودم و در ذهن خودم كلامى دارم كه مىخواهم اظهار كنم آن را و اين‌ها كلام نفسى است كه همه داريم .

[ رواية داله بر آنكه خداى تعالى متكلم است و تكلم حادث است ]

جواب از اين مطلب هم گذشت كه اين‌ها تماما كلام ذهنى است و بلكه خصوصيت بكلام هم ندارد و هر امرى را و فعلى را خواسته باشيم ايجاد كنيم تصور و فائده آن لازم است كما آنكه گذشت و آيات شريفه هم هيچ ربطى بكلام نفس ندارد بلكه در مقام بيان صفات است كما لا يخفى و مناسبت دارد روايتى كه از امام صادق عليه السلام روايت شده در اين موضوع نقل كنيم ( روى الشيخ الكلينى ( ره ) باسناده عن ابى بصير قال سمعت ابا عبد اللّه ( ع ) يقول لم يزل اللّه