تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
كرديم و دو قسم آنها را ندارد كه هفتم و هشتم باشد اما هفتم را ندارد چونكه مطابقت نسبت جمله بود در خارج يا عدم آن و جمله انشائيه امر خارجى ندارد و هشتم را ندارد بر اينست كه باز متكلم علم پيدا بكند كه نسبت آن جمله در خارج هست يا نه باز برگشت به آن است كه جمله خبريه است كه ما فى الخارج دارد و جمله انشائيه ما فى الخارج ندارد و از اينجا است كه وقتى ما بررسى كرديم و تجزيه نموديم آن كلام نفسى كه اشاعره مىگويند نه در جمله خبريه پيدا مىشود و نه در جمله انشائيه و با اين حال استدلال كرده‌اند اشاعره بر وجود كلام نفسى براى خداى تعالى به وجوهى

[ ادله كلام نفسى اشاعره و رد آنها ]

وجه اول آنكه هر متكلمى مرتب مىكند كلام را در نفس خود و ترتيب مىدهد مثلا اول مبتدا را و ثانى خبر را و فايده آن را و آنچه را كه مترتب بر كلام لفظى مىشود تمام آنها را اولا ترتيب مىدهد در نفس خود و كلام لفظى خارجى كاشف از آن كلام نفسى است كه در ذهن انسان و در نفس انسان مىباشد و هر متكلمى بالوجدان اولا كلام نفسى دارد به اين معنى كه گفتيم و بعد از آن كلماتى كه در لفظ مىگويد و آن كلام لفظى كاشف آن كلام نفسى هست كه در ذهن هر متكلمى مىباشد و به همين معنى اشاره كرده است شاعر كه گفته است .
ان الكلام لفى الفؤاد و انما * جعل اللسان على الفؤاد دليلا
جواب از اين وجه قبلا گذشت كه تصور كلام و احضار او و فوائد او كه وجود ذهنى انسان است اين عام است و هر شخص مختارى هر عملى را كه بخواهد ايجاد كند چه بقول باشد يا بفعل قهرا اين تصورات را دارد مثلا شخص بنا اولا نقشه بناء را در ذهن خودش تصور مىكند و خصوصيات آن را و بعدا آن معانى كه در ذهن هست در خارج پياده مىكند و اين مخصوص بلفظ نيست و كلام ذهنى