خود آن كلام دسته ديگر قائلند بمغايرة كلام نفسى با كلام لفظى و مىگويند دلالت كلام لفظى بر كلام نفسى غير وضعيه است بلكه دلالت او عقليه است نظير دلالت افعال اختياريه بر اراده فاعل و علم فاعل و حيوة فاعل
مثلا اگر شخصى صنعتى را درست كرد آن مصنوع دلالت دارد عقلا كه فاعل آن مصنوع عالم بوده است و زنده بوده است و غيره مثل طياره و غيره و معروف بين اشاعره آنست كه كلام نفسى قديم است و فاضل قوشجى نسبت داده به بعضى اشاعره كه گفتهاند حتى جلد قرآن و غلاف قرآن هم ايضا قديم است .
ولى از طرف ديگر همين اشاعره اتفاق دارند بر حدوث قرآن و اينكه قرآن قديم نيست و اين قرآن كلمات پروردگار است كه كلماتى است كه حادث است مثل كلمات تكوينيه خداى تعالى يعنى مخلوقات كه تماما حادث هستند و اين مسئله كلام نفسى چندان فائدهاى در اصول دين يا فروع دين ندارد الا آنكه چون صاحب كفايه مجمل او را بيان فرموده است ما هم اختصارا تبعيت علماء مىنماييم و مختصرى از ادله آنها و رد بر آنها را بيان مىكنيم .
كلام مخفى نماند كه تاليف مىشود از حروف هجائيه كه تدريجا وجود پيدا مىكند اين كلام چه خبر باشد و چه انشاء اين كلام حادث است و قديم نيست بالوجدان و محال است ذات اقدس الهى متصف به او بشود قديما و خلاف در اينست كه آيا سنخ ديگرى و قسم ديگرى از كلام داريم كه غير از اين حروف و كلمات باشد و آن كلام نفسى باشند .
[ تجزيه جمله خبريه بر نه قسم و تجزيه جمله انشائيه ]
كما آنكه اشاعره گفتهاند و از صفات ذاتيه الهى باشد يا غير از اين كلام نفسى كلام ديگرى نداريم و كلام منحصر است در لفظى و ما براى تحقيق اين مسئله تشريح و تجزيه مىكنيم كلام را چه كلام خبرى باشد چه انشائى تا ببينيم آيا كلام