العلم الى غير ذلك صفة اخرى كانت قائمة بالنفس
شرح
مىشوند به اين صيغ انشائيه كه ذكر نموديم و همچنين ماده امر و لفظ طلب كه باز انشاء مىشود معانى آنها و همچنين صفات معروفه ديگر از ترجى و تمنى و علم و غير اينها كه معروف است صفت ديگرى نداريم كه دلالت برآن صفت بكند اين الفاظ و آن معنى را اسمش را كلام نفسى بگذاريم و اين الفاظ دال برآن كلام نفسى باشد كما آنكه گفته شده است .ان الكلام لفى الفؤاد و انما * جعل اللسان على الفؤاد دليلامخفى نماند كه از عبارات مصنف اول معنى طلب و اراده استفاده شد كه طلب و ماده امر و صيغ انشائيه مثل صل و زك و غيره تمام اينها انصراف و ظهور در معنى انشائى دارند و داعى بر اين انشاء البته مختلف است بعض اوقات داعى طلب حقيقى است يا تعجيز يا تحديد و غيره است
و براى روشن شدن اين مطلب مثلى بيان مىكنيم مثلا اگر شخصى يك كيلو برنج خريد البته اراده جدى براى خريد دارد ولى داعى بر خريد آن و غرض از آن بعض اوقات ممكن است براى خوراك خودش باشد بعض اوقات ممكن است براى مهمان باشد بعض اوقات ممكن است به يك فقيرى بدهد و غيره اينها دواعى و غرض از خريدن برنج مىشود همچنين انشاءات كه در شرع مقدس رسيده است تماما در معنى انشائى استعمال شده است ولى اغراض مختلف است
و به همين معنى است انشائاتى كه در ترجى و تمنى استعمال مىشود يكوقت حقيقتا غرض اصلى و داعى تمنى و ترجى است يك وقت داعى ديگرى يعنى غرض ديگرى از اين معانى استعمال مىشود كما لا يخفى