شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 226
فى المقام و ان حققناه فى بعض فوائدنا الا ان الحوالة لما لم تكن عن المحذور خالية و الاعادة ليست بلا فائدة و لا افادة كان المناسب هو التعرض هاهنا ايضا فاعلم ان الحق كما هو عليه اهله وفاقا للمعتزلة و خلافا للاشاعرة هو اتحاد الطلب و الارادة بمعنى ان لفظيهما موضوعان بازاء مفهوم واحد و مابازاء احدهما فى الخارج يكون بازاء الآخر و الطلب المنشأ بلفظه مطلب بشويم ايضا [ در اتحاد معناى طلب و اراده معنا و انشاء و خارجا ] قوله : فاعلم ان الحق كما هو عليه الحق الخ گفتيم كه طلب انصراف دارد در طلب انشائى و اراده انصراف دارد در اراده حقيقى و اين اختلاف موجب شده بود كه اختلاف پيدا بشود در بين عدليه و معتزله با اشاعره كه عدليه و معتزله مىگويند اراده و طلب متحد هستند با هم ولى اشاعره مىگويند طلب و اراده اختلاف دارند با هم ولى مصنف در اينجا مىفرمايد حق همان است كه اهل حق يعنى عدليه و معتزله رفتهاند كه طلب و اراده متحد هستند با هم خلافا براى اشاعره كه قائلند به اينكه اراده و طلب اختلاف دارند با هم و معناى اتحاد آنست كه اراده و طلب دو لفظى هستند كه وضع شدهاند در مقابل يك معنى مثل انسان و بشر و آنچه كه در خارج براى يكى از اينها هست براى ديگرى هم هست اين اتحاد مصداق است و طلب انشائى كه پيدا مىشود بلفظ خود طلب يا به غير از ماده امر و صيغه امر و غيره همان اراده انشائيه است كه اينجا اتحاد انشائى دارند . و بالجمله طلب و اراده متحد هستند با هم مفهوما و انشاء و خارجا نه اينكه طلب انشائى كه از انصراف طلب مطلق پيدا . مىشود كما آنكه گذشت آن طلب انشائى اگر طلب مطلق متحد باشد با اراده حقيقى كه از انصراف اراده مطلق پيدا