شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 224
الانشائى الذى لا يكون بهذا الحمل طلبا مطلقا بل طلبا انشائيا سواء انشأ بصيغة افعل او بمادة الطلب او بمادة الامر او بغيرها و لو ابيت الا عن كونه موضوعا للطلب فلا اقل من كونه منصرفا الى بر همديگر مىشوند و ديگر حمل شايع صناعى كه امر آنست كه موضوع و محمول مفهوما مغايرة دارند ولى مصداقا و خارجا متحد هستند مثل زيد قائم كه در مفهوم زيد غير قائم است و قائم غير زيد ولى مصداقا متحد شدهاند كه مىگوييم زيد قائم . [ تقسيم موجود بذهنى و خارجى و اعتبارى ] در اينجا معنى امر طلب حقيقى نيست كه مراد از آن اراده حقيقى باشد بلكه طلب انشائى است كه نمىباشد به اين حمل طلب مطلقا بلكه طلب انشائى است كه معتبر است در نزد عقلاء سواء اينكه اين انشاء از صيغه افعل پيدا بشود يا از خود ماده طلب يا ماده امر يا غيره مثل اشاره و كتابت و غيره مخفى نماند موجودات يا موجود ذهنى هستند يا موجود خارجى و خارجى هم يا حقيقى است . مثل جواهر و اعراض تسع كه وجود حقيقى و واقعى دارند و يا امر اعتبارى مثل احكام خمسه از وجوب و حرمت و غيره و مثل زوجيت و ملكيت و غيره كه منشأ ايجاد آنها امر تكوينى است مثل بعت و اشتريت و او امرى كه در شرع مقدس هست و منشأ آنها و آنچه كه از اين صيغهها ايجاد مىشود آن امر اعتبارى است و وجود خارجى ندارد و نه از جواهراند و نه از اعراض تسع بلكه امورى هستند كه عقلا آنها را معتبر مىدانند و از اين جهت است كه منشأ آنها خفيف المئونه است و به يك لفظ انشائى ايجاد مىشود اگرچه ما قبلا گفتيم كه آن منشأ بلفظ ايجاد نمىشود بلكه لفظ بعت يا انكحت مظهر آن معنائى است كه متكلم اراده كرده است