قضية ظاهر العنوان وضعا لا بقرينة المقام مجازا فلا بدّ ان يكون للاعم و الا لما تم .
قلت لو سلم لم يكن يستلزم جرى المشتق على النحو الثانى كونه
شرح
بلكه حقيقت است و ما لابديم كه مشتق را براى اعم بگيريم تا حقيقت بشود قول امام و الا اگر اعم نباشد تمام نمىشود استدلال و ناتمام مىماند .
قوله : قلت الخ جواب مىگوييم كه اگر اشكال شما را قبول كنيم جواب مىگوييم كه جارى شدن مشتق بر نحو الثانى از سه قسم عنوان است كه گذشته مثل سارق و زانيه كه يك آنى اگر متلبس شده باشند حكم ثابت مىشود اگر مشتق را بر اين قسم گرفتيم لازم نمىآيد كه مجاز باشد بلكه حقيقت است اگر به لحاظ حال تلبس باشد چون قبل متلبس بودهاند الآن اين حكم ثابت مىشود كما عرفت پس مىباشد معنى آيه « و اللّه العالم » اينكه كسى كه ظالم باشد و لو يك آن در زمان سابق نمىرسد عهد من بسوى او و از واضحات است كه اراده اين معنى مستلزم نيست استعمال لا به لحاظ حال تلبس را يعنى اگر به اين قسم دوم گرفتيم لازم نيست الآن متلبس باشد و لو زمان سابق متلبس باشد كافى است از براى استعمال حقيقت كما لا يخفى و از بيانات قبلى ما ظاهر شد آنچه كه در استدلال تفصيل دادهاند بين محكوم عليه يعنى مبتداء و محكوم به يعنى خبر كه گفته اگر مشتق مبتداء شد عام است و اگر مشتق خبر شد عام نيست و خاص است بدليل آيه حد سارق و سارقه و و زانى و زانية كه الآن متلبس نيستند ولى حكم ثابت است بر آنها عموما چونكه در اين موارد مبتداء واقع شدهاند و اين مطلب به جهت آنست كه ظاهر شد كه گفتم منافاة ندارد اراده خصوص حال تلبس گذشته را بنمائيم و ثابت بشود قطع و جلد مطلقا و لو بعد از انقضاء مبدأ و بعد از سرقت او باشد يعنى در قسم دوم از عناوين