شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 171
كما لا يتفاوت فى صحة السلب عنه بين تلبسه بضد المبدا و عدم تلبسه لما عرفت من وضوح صحته مع عدم التلبس ايضا و ان كان معه اوضح و مما ذكرنا ظهر حال كثير من التفاصيل فلا نطيل بذكرها على التفصيل حجة القول بعدم الاشتراط وجوه : الاول التبادر و قد عرفت ان المتبادر هو خصوص حال التلبس . است به او بگوئيم ليس بابيض اگرچه متلبس به سواد و سياهى شده باشد بيشتر دال است و از آنچه كه ذكر كرديم ما ، ظاهر شد حال زيادى از تفاصيل و ما اينجا طول نمىدهيم كلام را كه بخواهيم ذكر كنيم آنها را بر تفصيل . [ ادله اعميها از تبادر و جواب آن ] قوله : حجة القول بعدم الاشتراط وجوه الاول الخ : كسانى كه قائلند بعدم اشتراط يعنى مىگويند فى من قضى عنه المبدا حقيقت است دليلهائى آوردهاند اول اينكه گفتهاند تبادر يعنى مىگويند بتبادر در ذهن مىآيد كه لازم نيست تلبس به مبدأ و جواب اينست كه ما گفتيم تبادر در خصوص حال تلبس است . الثانى : دوم اينكه گفتهاند عدم صحة سلب در مضروب و مقتولى كه منقضى شده از او مبدأ يعنى شخصى كه قبلا مضروب بوده يا مقتول الآن نمىشود گفت مضروب نيست يا مقتول نيست . و جواب اينها هم اينست كه عدم صحة سلب در اينجا به جهت اينست كه اراده شده از آن مبدأ معنائى يعنى يك اثرى از آن مبدأ مانده كه الآن هست مثل بقال و عطار و به جهت آن اثر و معنى مىگوييم مضروب است يا مقتول و لو مجازا بگوئيم و صحة سلب ندارد و بتحقيق كه ظاهر شد از بعضى مقدمات اينكه تفاوتى نيست در محل بحث و كلام و مورد نقض و ابرام اختلاف در آنچه كه اراده مىشود از مبدأ در حقيقت يا مجاز يعنى مختلف بودن مبدأ كه بعضى اوقات حرفه و بعضى