كون المشتق لازما و كونه متعديا لصحة سلب الضارب عمن يكون فعلا غير متلبس بالضرب و كان متلبسا به سابقا .
و اما اطلاقه عليه فى الحال فان كان به لحاظ حال التلبس فلا اشكال كما عرفت و ان كان به لحاظ الحال فهو و ان كان صحيحا الا انه لا دلالة على كونه بنحو الحقيقة لكون الاستعمال اعم منها كما لا يخفى .
شرح
از كسى كه منقضى شده از او مبدأ بين اينكه آن مشتق لازم باشد يا متعدى يعنى مشتق چه لازم باشد و چه متعدى اگر منقضى شد از او مبدأ صحيح است سلب خلافا براى قول صاحب فصول كه گفته است اگر مشتق متعدى باشد مثل ضارب حقيقت فيمن انقضى است ايضا و رد بر او اينست كه مصنف مىفرمايد صحة سلب دارد از كسى كه منقضى است از او چونكه صحيح است سلب ضارب از كسى كه فعلا غير متلبس است بضرب اگرچه در سابق متلبس بوده و اما استعمال ضارب بر كسى كه قبلا ضارب بوده اگر به لحاظ حال تلبس باشد صحيح است و حقيقت در اوست و اشكالى در او نيست كما عرفت .
و اما اگر به لحاظ حال نطق يعنى الآن باشد استعمال او الآن دال بر حقيقت نيست چون استعمال اعم است شامل حقيقت مىشود و شامل مجاز هم مىشود و عام دال بر خاص نيست كما لا يخفى كما اينكه تفاوتى نيست در صحة سلب از كسى كه منقضى شده از او مبدأ كه الآن متلبس بضد باشد يا نباشد چونكه گفته شده اگر متلبس بضد مبدأ باشد حقيقت در متلبس به مبدأ است و اگر متلبس بضد مبدأ نباشد در الآن هم حقيقت است ولى ما جواب مىگوييم شناختى كه واضح است صحة سلب در حال عدم تلبس اگرچه با تلبس بضد واضحتر است مثلا جسمى كه ابيض بوده و فعلا بياض از او رفته است صحة سلب دارد و صحيح