سلم فانما هو لاجل تعدد المعانى المجازية بالنسبة الى المعنى الحقيقى الواحد نعم ربما يتفق ذلك بالنسبة الى معنى مجازى لكثرة الحاجة الى التعبير عنه لكن اين هذا مما اذا كان دائما كذلك فافهم .
قلت مضافا الى ان مجرد الاستبعاد غير ضائر .
بالمراد بعد مساعدة الوجوه المتقدمة عليه ان ذلك انما يلزم لو لم يكن استعماله فيما انقضى به لحاظ حال التلبس .
شرح
آن هم مجاز است و امثال اينها كه مجازات آنها متعدد است بله بعضى اوقات اتفاقا مجاز به نسبت به حقيقت زيادتر است ولى اين خيلى كم است لكن اينكه بعضى اوقات مجاز زيادتر از حقيقت است دائمى نيست بلكه اتفاقى است و بيشتر حقيقت زيادتر است پس بدان .
قوله : قلت الخ جواب مىگوييم كه اضافه بر اينكه مجرد بعيد بودن حقيقت در ذهن شما نمىرساند كه حقيقت كم است بعد از آنكه ما سه دليل آورديم براى اينكه مشتق حقيقت در تلبس به مبدأ است علاوه بر اين اگر لازم بيايد كه نشود استعمال نمود در جائى كه منقضى شده و نسبت را به حال تلبس ندهيم آنوقت حرف شما صحيح مىباشد ولى ممكن است كه اين استعمال را ما بنمائيم و بگوئيم از جاء الضارب يا شارب كه منقضى شده است از آن ذات ضرب و شرب بگوئيم جاء الذى كان ضاربا و شاربا قبل مجيئه كه نسبت ضرب و شرب را به زمان قبل دادهايم و در اين حال حقيقت هست كه حال تلبس قبل از آمدن اوست نه الآن و بعبارة ديگر اينكه ما نمىگوئيم كه اين شخص الآن ضارب است بواسطهء اينكه قبلا ضارب بوده بلكه مىگوييم ضارب بوده در زمان قبل و ضرورى است كه اگر مشتق براى اعم باشد بايد حقيقت باشد در هر دو استعمال و صحة سلب فعلى ممكن نبايست باشد و حال آنكه فعلا صحة سلب دارد و آن علامت مجاز بودن مشتق است در ما انقضى