لا يكاد يكون لذلك لكثرة استعمال المشتق فى موارد الانقضاء لو لم يكن باكثر ان قلت على هذا يلزم ان يكون فى الغالب او الاغلب مجازا و هذا بعيد و ربما لا يلائمه حكمة الوضع .
لا يقال كيف و قد قيل بان اكثر المحاورات مجازات فان ذلك لو
شرح
آب بياور اگر آب شيرين آورد نمىرساند كه لفظ آب در آب شيرين وضع شده است بلكه به واسطه اينست كه شما لفظ آب را مطلق استعمال كرديد و لو استعمال لفظ آب در شيرين بيشتر مىشود كما آنكه گذشت نظير آن اگر اين اشكال بشود .
جواب مىگوئيم كه اين مطلب صحيح نيست چونكه استعمال مشتق در انقضاء تلبس زياد است بلكه مىتوانيم بگوئيم بيشتر از حقيقت استعمال مىشود .
ان قلت و باز اشكال مىشود بنابراين كه مشتق در مجاز زياد استعمال مىشود لازم مىآيد كه غالبا يا اغلب مجاز باشد و اين هم بعيد است چونكه اصلا ملائم با حكمة وضع نيست چون وضع نمودهاند الفاظ را تا حقيقت استعمال بشود و الا اگر مجاز زياد بود لازم نبود وضع كنند الفاظ را بلكه استعمال هر لفظى در هر معنائى جايز بود .
و اشكال نشود كه بگوئيد اكثر استعمالات مجاز است چونكه اگر ما قبول كنيم زياد بودن مجاز را اين زياد بودن مجاز به واسطه تعدد معانى مجاز است به نسبت بمعنى حقيقى واحد يعنى يك معنى حقيقى يك معنى مجاز دارد ولى اين معنى مجاز متعدد مىشود مثلا لفظ اسد يك معنى حقيقى دارد كه حيوان مفترس است ولى معناى مجازى او زياد است در رجل شجاع مجازا استعمال مىشود يا در صورت شير مجازا است يا مجسمهاى به شكل اسد درست كنند