فممنوع لمنع الغلبة اولا و منع نهوض حجة على الترجيح بها ثانيا و اما الاصل العملي فيختلف فى الموارد فاصالة البراءة فى مثل اكرم كل عالم يقتضى عدم وجوب اكرام ما انقضى عند المبدا قبل الايجاب كما ان قضية الاستصحاب وجوبه لو كان الايجاب قبل الانقضاء .
شرح
است پس حقيقت را اراده كنيم و ترجيح بدهيم اشتراك معنوى را
اين حرف ممنوع است چونكه اولا حقيقت غلبه ندارد بر مجاز بلكه مجاز زيادتر از حقيقت استعمال مىشود و زيادى از كلمات در معانى اصلى خودشان استعمال نمىشوند و ديگر اينكه ما دليل بخصوصى نداريم بر اينكه حقيقت را مقدم كنيم كما آنكه گذشت در تعارض احوال لفظ
قوله : و اما الاصل العملي الخ و اما اصول عمليه را جارى كنيم كه او در مواردش اختلاف دارد مثلا در شخصى كه علم داشت و علم او رفت بعد از منقضى شدن علم او امر آمد كه اكرم كل عالم ما شك مىكنيم كه اكرام بكنيم به اين شخصى بانه اينجا برائت جارى مىكنيم چونكه شك در تكليف داديم اگرچه بهتر استصحاب عدم وجوب اكرام است ولى اگر علم داشت و امر اكرام هم آمد بعد علم او منقضى شد اينجا استصحاب علمش را مىكنيم و اكرام مىكنيم به او چون ما تكليفى پيدا كرديم قبلا و الآن شك مىكنيم كه تكليف ما مانده يا نه استصحاب آن تكليف را مىكنم و ما اكرام مىكنم او را اشكال شده در اين استصحاب چونكه شبهه مفهوميه است و استصحاب در شبهات مفهوميه نه حكما و نه موضوعا جارى است .