تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
و يؤيد ذلك اتفاق اهل العربية على عدم دلالة الاسم على الزمان و منه الصفات الجارية على الذوات و لا ينافيه اشتراط العمل فى بعضها بكونه بمعنى الحال او الاستقبال ضرورة ان المراد الدلالة على احدهما بقرينة كيف لا و قد اتفقوا على كونه مجازا فى الاستقبال .
شرح
غيره هم مىشود يعنى اگر زمان تلبس گذشته باشد و جارى كنيم صفت را بر ذات و نسبت او را به حال نطق بدهيم او هم حقيقت است يا نه بعد از فراغت از اينكه قبول دارند كه اگر زمان تلبس استقبال باشد و ما نسبت را به حال نطق داديم مجاز است اتفاقا مثل زيد ضارب غدا كه ما بخواهيم ضارب بودن زيد را الآن كه زمان نطق است اثبات كنيم مجاز است در حالى كه اگر نسبت ضرب را به فردا بدهيم حقيقت است . و تأييد اين مطلب را مىكند اتفاق علماء اهل عربيه مثل نحويها و صرفيها و غيره كه اتفاق دارند اسم دال بر زمان نيست آن‌وقت اين صفات كه جارى مىشود بر ذات مثل اسم فاعل و مفعول اين‌ها هم از اسماء هستند پس دال بر زمان نيستند و مطلق هستند مثلا زيد ضارب نمىرساند كه ديروز يا فردا يا الآن ضارب است چون اسم دال بر زمان نيست اگرچه در اسم فاعل و مفعول شرط دانسته‌اند كه اگر عمل نصبى بخواهند بكنند بايد بمعنى حال يا استقبال باشند ولى ضرورى است كه اين دلالت كردن اسم فاعل يا مفعول بر حال يا استقبال به واسطه قرينه است . چطور صحيح است كه صفات دال بر زمان باشند در حالى كه اتفاق دارند بر اينكه استعمال در استقبال كه نسبت او را به حال نطق بدهيم مجاز است كما آنكه گذشت .
شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 156 | محمدحسين نجفى دولت آبادى اصفهانى