عام بفرد كما فى المقام لا يوجب ان يكون وضع اللفظ بازاء الفرد دون العام و الا لما وقع الخلاف فيما وضع له لفظ الجلالة مع ان الواجب موضوع للمفهوم العام مع انحصاره فيه تبارك و تعالى .
ثالثها ان من الواضح خروج الا فعال و المصادر المزيد فيها عن حريم النزاع لكونها غير جارية على الذوات ضرورة ان المصادر المزيد فيها كالمجرد فى الدلالة على ما يتصف به الذوات و يقوم بها كما لا يخفى
شرح
قوله و يمكن حل الاشكال ولى ممكن است حل اشكال به اينكه مفهوم عامى كه در خارج منحصر بفرد است موجب نمىشود كه وضع كنيم لفظ را در مقابل فرد بدون عام بلكه مىتوانيم براى عام وضع كنيم و الا اگر نشود وضع بر عام كنيم واقع نشده بود خلافى در جائى كه وضع شده لفظ اللّه براى ذات اقدس الهى چونكه اختلاف است كه لفظ اللّه علم است براى ذات اقدس الهى كما اينكه حق همين است و يا علم نيست كه گفتهاند الف و لام اللّه الف و لام معرفه است و إله خودش نكرة است به واسطه الف و لام معرفه شده است مثل الرجل يا اينكه لفظ واجب الوجود وضع شده براى مفهوم عامى كه در خارج فقط منحصر بفرد و به خداى تبارك و تعالى است و افراد ديگر او ممتنع است يا ممكن مثل لفظ شمس يا قمر .
و جواب ديگر آنكه مثل مقتل كه اسم زمان و مكان و مصدر ميمى است او مشترك معنوى است براى هر سه اينها و اگر بعضى افراد آنها ممتنع شد اين سبب نمىشود كه وضع بر عموم نباشد .
و جواب ديگر آنكه بقاء زمان اگر ما او را گرفتيم آنچه كه بين حدين است از مبدأ و منتها مثل شهر و يوم و سنة لا اشكال در اينكه اينها باقى است و از اينجا است كه در ماه رمضان استصحاب نفس زمان را مىكنيم با اينكه زمان