تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
ان الافعال انما تدل على قيام المبادى بها قيام صدور او حلول او طلب فعلها او تركها منها على اختلافها .
شرح
منقضى است و زمان دوم غير زمان اول است و اين موضوع هيچ اشكالى ندارد در بين عقلاء و دقت عقلى فلسفى را در او اعتبار نمىدانند كما آنكه استصحاب تكلم و استصحاب حيض و غير اين‌ها مىشود از چيزهائى كه عرفا يك موضوع گفته مىشود و لو عقلا جزء قبلى غير جزء بعدى مىباشد و آنا به آنا منقضى مىشود ان اجزاء كما لا يخفى . قوله : ثالثها ان من الواضح الخ سوم اينكه از واضحات است كه خارج است افعال و مصادير مزيد فيه از محل نزاع چونكه افعال و مصادر جارى بر ذات نيستند يعنى نمىتوانيم مصدر را حمل بر ذات كنيم مثلا نمىتوانيم بگوئيم زيد اكرام يا زيد ضرب يا غيره چونكه ضرورى است كه مصدرهاى مزيد فيه مثل مصادر مجرد هستند در دلالت برآن ذاتى كه متصف به اين مصادر هستند مثلا زيد متصف به الاكرام يا زيد متصف بالضرب صحيح است ولى صحيح نيست حمل بكنيم اين‌ها را بر زيد و بگوئيم زيد اكرام يا زيد ضرب .

[ خروج افعال و مصادر از بحث مشتق ]

قوله : ان الافعال الخ و اينكه افعال همانا دلالت مىكنند بر قيام مبادى به آن ذوات كه قيام صدور مىشود بعض اوقات مثل اكل و ضرب و غيره و يا حلولى مثل موت و مرض و چيزهائى كه انسان اختيارى او نيست و يا طلب فعل است مثل اوامر و يا طلب ترك فعل را است مثل نواهى بانواع اختلافى كه دارند و حاصل آنكه افعال يك مبادى و مصاديرى دارند كه قيام آنها بذوات است و از ذات پيدا مىشود مثلا اگر گفتيم ضرب زيد ماده ضرب كه ضرب باشد قيام بزيد دارد اين قيام او قيام صدورى است و يا حلولى و غيره كه ذات متصف است به اين ماده كما اينكه در مصدر گذشت .