شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 138
ثم إنّه لا يبعدان يراد بالمشتق فى محل النزاع مطلق ما كان مفهومه و معناه جاريا على الذات و منتزعا عنها بملاحظة اتصافها بعرض او عرضى و لو كان جامدا كالزوج و الزوجة و الرق و الحر فان ابيت الا عن اختصاص النزاع المعروف بالمشتق كما هو قضية الجمود على ظاهر لفظه فهذا القسم من الجوامد ايضا محل النزاع كما يشهد به ما عن الايضاح فى باب الرضاع فى مسئله من كانت له زوجتان كبيرتان ارضعتا زوجته الصغيرة ما هذا لفظه تحرم المرضعة الاولى و الصغيرة مع الدخول بالكبيرتين . [ عموم نزاع در مشتق و لو جامد يا عرضى باشد ] قوله ثم انّه الخ بعد بعيد نيست كه اراده كنيم از مشتق در محل نزاع مطلق آنچه را كه مىباشد مفهوم او و معنايش جارى بر ذات و گرفته شده باشد از آن ذات يعنى هر ذاتى كه صفتى داشته باشد آن صفت در مشتق است يا بعرض باشد يا عرضى و آن صفت از آن ذات گرفته شده باشد او مشتق است و محل نزاع ماست اگرچه جامد هم باشد مثل زوج و زوجه و رق و حريت قوله بعرض او عرضى و مخفى نماند كه عرض مثل اعراض تسعه است مثل سفيدى و سياهى و غيره ولى عرضى آنست كه وجود خارجى ندارد منشأ او وجود دارد مثل زوجيت و ملكيت كه امور اعتباريه هستند . بعد اگر شما امتناع نموديد و گفتيد محل نزاع ما فقط آن مشتقى است كه از لفظ مشتق فهميده مىشود يعنى از ديگرى گرفته شده است مثل ضارب و مضروب و غيره و اين جوامد مثل زوجيت و حريت و غيره را كنار گذارديد جواب مىدهيم كه اين جوامد اگرچه از جهت موضوع داخل نيستند ولى حكما داخل در محل نزاع هستند يعنى موضوعا اينها جزء مشتقات نيستند كه داخل باشند در محل نزاع ولى حكما چون احتياج به آنها داريم و غرض ما مترتب بر اينها