مثل ابيض كه اتحاد ذات بر بياض حلولى است و يا انتزاعى كه منشأ انتزاع او وجود دارد بدون منتزع مثل ملكيت و فوقيت و تحتيت و اسماء ذات اقدس الهى كه متحده هستند با ذات مثل عليم و قدير يا اتحاد او بر نحو صدور يا وقوع است كه مثل ضرب كه از انسان صادر مىشود و يا بر انسان واقع مىشود و آن مشتقاتى كه گفتيم مفهوم آنها گرفته شده باشد از ذات مثل اسم فاعل و مفعول و صفات مشبهه بلكه صيغههاى مبالغه مثل ضراب و اسماء زمان و مكان مثل مقتل و مشرب و اسم آلت مثل مخيط كما اينكه او ظاهر عنوانات است و تصريح نمودهاند بعضى محققين به اينكه صلاحيت ندارد كه اختصاص نزاع بشود به بعضى الا اينكه آن مثالها را از باب تمثيل آورده باشند كما اينكه واضح است اين مطلب و دليلى بر صاحب فصول نيست كه گمان كرده فقط بحث مختص باسم فاعل و آنچه كه بمعنى فاعل است از صفات مشبهه و آنچه كه ملحق به اسم فاعل مىشود مثل امور انتزاعيه و ساير صفات ديگر را مثل اسماء زمان و مكان و آلت را خارج كرده است از بحث و شايد صاحب فصول براى اينكه اين مثالها چون متفق عليه همه علماء است از اين جهت گمان كرده كه بحث فقط براى اين امثال است و اين را چنان كه مىبينى صحيح نيست قوله و اختلاف انحاء الى آخره يعنى و اختلاف اقسام تلبسات حسب تفاوت مبادى مشتقات با ذات سبب نمىشود كه خارج شود باقى و تفاوت مشتقات چند قسم مىشود يا بحسب فعليت است مثل درخت كه الآن ميوه دارد يا بحسب شأن او است مثلا همان درخت در حالى كه ميوه ندارد ولى به او مىگويند درخت ميوهدار يا صناعة مثل بقال و عطار و غيره يا بحسب ملكه است مثل عالم و نجار و غيره بحسب آنچه كه اشاره مىشود به اينكه اختلاف در مشتقات به اين قسمى كه ذكر شد موجب اختلاف بحث ما نمىشود بلكه بحث ما در تمام اينهاست و اختلاف در مواد مشتقات كما آنكه گذشت اختلاف در هيئت مشتق نمىشود .
شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 137
مساهمون: محمدحسين نجفى دولت آبادى اصفهانى
ص١٣٧