بر اين قول البته استعمال لفظ در معنى همانطورى است كه صاحب كفاية فرمود عقلا و مقام ثبوت محال است تا چه رسد به مقام اثبات .
قسم دوم استعمال لفظ در معنى لفظ علامت است براى معنى چونكه متكلم مىخواهد معنى را برساند بمخاطب و يك علامتى در بين باشد كه معنى رسيده شود بمخاطب و لذا در اكثر آن علامت الفاظ است بين عقلا دنيا اگرچه ممكن است به اشاره يا به كتاب يا بفعل آن معنى را برسانيم بمخاطب .
بنابراين قسم دومى البته استعمال لفظ در اكثر از معنى ممكن بلكه وقوع هم دارد كما آنكه بعد ذكر مىكنيم ولى خلاف ظاهر است و محتاج به قرينه قطعيه است قسم سوم از معنى وضع تعهدى است از طرف واضع به طرف مخاطب و اينكه هروقت معناى آب را يا نان را مثلا بخواهد اراده كند لفظ هريك آنها را مىآورد و آن معنى كه قصد كرده در ذهن خود مظهر آن معنى آن لفظ است غالبا اگرچه باز ممكن است به كتابت يا اشاره يا بفعل خارجى بيان كند آن معنى را
و حق آنست كه استعمال الفاظ در معانى همان تعهدى است بين متكلم و مخاطب كه هروقت معنائى را اراده كرد لفظ آن معنى را براى اظهار آن معنى مىآورد و به واسطه لفظ ، چيزى ايجاد نمىشود و لو موجود اعتبارى باشد كما آنكه مشهور مىگويند كه انشاء ايجاد معنى است بلفظ بلكه لفظ مظهر معنى است كما آنكه گذشت و بنا بر قول تعهد البته باز استعمال لفظ در اكثر از معنى ممكن است بلكه وقوع هم دارد ولى باز خلاف ظاهر است و بنا بر قول اول هم كه صاحب كفاية . قائل است كه محال است بلكه مىگوييم ممكن است و وقوع هم دارد .
[ ادله وقوع استعمال لفظ در اكثر از معنى ]
دليل اول آنكه وضع عام و موضوع له خاص كه در باب حروف گذشت برگشت آن به وضع خاص و موضوع له خاص مىشود و آنكه معنى لفظ جزئى