گرچه سؤال از مسئلهء تخاصم ورجوع به قاضى اسلامى است ؛ لكن جملهء
« فإنّي قد جعلته عليكم حاكماً »
ظاهر در اين است كه : كسى كه راوي أحاديث اسلام ومتخصّص فنّ اجتهاد وعارف به احكام الهى واخبار أهل بيت عصمت عليهم السلام است ، به عنوان حاكم جامعه ، منصوب مىشود ، كه رسيدگى به مسئلهء قضاوت ، بدون واسطه ويا بهواسطهء تشكيل پرسنل قضايى ، يكى از أمور مربوطهء حاكم است .
واين است معناى ولايت انشايى ، كه با كلمهء
« جعلتُه حاكماً »
از ناحيهء امام معصوم وصاحب ولايت مطلقه - أرواحنا فداه - أنشأ وتشريع شده [ است ] .
ز - مكاتبهء إسحاق بن يعقوب ، كه مسايلى [ را ] از حضرت ولىّ عصر - عَجَّلَ اللّه تعالى فَرَجَه الشريف - سؤال كرده ؛ واز نوشتار مبارك حضرت ، يك جمله ، به دست رسيده است ؛ وآن اين كه :
« وأمّا الحوادث الواقعة ، فارجعوا فيها إلى رُواة حديثنا ؛ فإنّهم حجّتي عليكم ، وأنا حجّة اللّه » « 1 »
: در رويدادهاى آينده ، بايد به راويان ومتخصّصان أحاديث ما مراجعه كنيد ؛ چه آن كه آنها از طرف من براي شما ، به عنوان حجّت ، تعيين شدهاند ؛ ومن ، حجّت خداوندم .
تبصره
محقّق مرحوم ملّا احمد نراقى ، پس از ذكر ادلّهء ولايت فقيه ، مىفرمايد :
اگر پيامبرى ، هنگام مسافرت ويا [ به ] وقت رحلت ، به امّت خود بگويد :
فلان شخص ، پس از من ، همانند من وبه منزلهء من وخليفهء من وامين من وحجّت من بر شما وحاكم از طرف من بر شما ومرجع همهء شماها در حوادث ورويدادها [ است ] ؛ وجريان همهء امورتان ، بايد به دست أو باشد ؛ وأو متكفّل أمور رعيّت وامّت من است ؛ آيا همهء مستمعين نمىفهمند كه آن شخص ، به جاى پيامبر است در كلّيّهء آنچه پيامبر داشته ؟ چه در قسمت رهبرىِ فكرى وهدايت مكتبى وچه در ادارهء أمور جامعه در ابعاد مختلف
هامش
( 1 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 484 ، ح 4 ؛ الخرائج والجرائح ، ج 3 ، ص 114 ؛ الاحتجاج ، ج 2 ، ص 470 ؛ وسائلالشيعة ، ج 27 ، ص 141 ، ح 33424 ( عن كمال الدين ) . .