سيرهء عقلا « 1 »
[ در بيان ضرورت ولايت فقيه ]
ترديدى نيست در اين كه : بشر ، از نخستين روز تشكيل تمدّن اجتماعىِ محدود خودش ، توأم با ولى ورئيس وسرپرست بوده ، خواه اختياري وخواه اجبارى . وتا امروز نيز همين معنا ادامه دارد وبعداً هم خواهد داشت .
شما كشورى واجتماعي را پيدا كنيد كه بدون سرپرست ومدير ومدبّر باشد . واين امر ، طبق بنا گذارى وتصويب وروش عملىِ عقلاى جامعه ونتيجهء تجربيّات وسيع وتلخ وشيرين آنها است كه مؤدّى به درك لزوم وضرورت آن شده است ؛ چنانچه حكم عقل وادراك خِرد نيز آنها را در تسديد وتصويب اين امر ، يارى داده [ است ] .
پس همچنانكه عقل وخِرد ، نياز جامعه را به ولى ومدير ومدبّر ، درك مىكند ، عُقلا ودانشمندان بشر نيز عملًا چنين مطلبي را بنا گذاشته وپياده مىكنند . واين است معناى سيرهء عُقلا در مقابل ادلّهء عقلي .
[ ادلّهء نقلي ولايت فقيه ]
وامّا نقل - يعنى آنچه از ادلّهء شرعي به دست مىآيد - [ پس ] مدارك وادلّه در موضوع اين كه مردم وتودهء جامعه ، نيازمند رهبر وولى وسرپرست مىباشند ، بسيار زياد ؛ وبه اصطلاح فقهى ، متواتر است .
به عنوان نمونه ، آيات واخبار زير ، نگاشته مىشود :
1 . « كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيَما اخْتَلَفُوا فِيهِ » « 2 » .
در عصري كه هنوز بشر ، به عنوان زندگى دسته جمعى ، دور هم جمع نشده بودند ، همهء آنها بدون شريعت بوده ؛ وواگذار شده به ادراك وفهم وشعور وخِرد
هامش
( 1 ) . در أصل : « وامّا سيرهء عقلا » . .
( 2 ) . سورهء بقره ، آيهء 213 . .