دختر عبد اللّه چون خودش مباشر آن گودال و فرش گستردن بر بالاى آن شده بود ، از فرونرفتن آن بساطها تعجّب نموده ، آمد بساط را بالا گرفت ، ديد زير آن بساط ، زمين سخت و صلب است ، لذا بالاى آن نشست كه ناگاه صداى ناله و نوحهاش بلند شد ، چون عبد اللّه بالاى آن گودال آمده ، دختر خود را ميان آن شمشير و نيزه و تيرهاى زهرآلوده ديد كه جان به مالك دوزخ داده و از آن طرف ، يهوديانى كه از فضلات طعام حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله خورده بودند ، تماما به درك و اصل شدند .
عبد اللّه وقتى حال را بدان منوال ديد ، غدغن نمود كه احدى از اقوامش علّت فوت آنها را از عبد اللّه اظهار نكند ، پس عروسى آن ملعون كه براى دخترش تهيّه نموده بود به عزا مبدّل شد و مصداق من حفر بئرا لأخيه ، وقع فيه آشكار گرديد ، چرا كه اوّلا ظاهر اخ در اين روايت ، مطلق غير است و ثانيا در صدق اخوّت بودن تمام مردم از اولاد آدم عليه السّلام كفايت مىكند و از وجههء همين ملاك است كه خود حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله ، امير المؤمنين عليه السّلام و غيرهما نسبت به بعضى از يهوديان ، يا اخ اليهود مىفرمودند ؛ چنان كه در بسيارى از اخبار است .
بالجمله چون اين خبر به سمع مبارك حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله رسيد ، علّت فوت آنها را از عبد اللّه سؤال فرمود .
عبد اللّه عرض كرد : دخترم از پشتبام افتاد و آن جماعت به مرض اسهال مبتلا شدند .
انارة فيها اشارة
بدان در حديث مفضل مشهور و غير آن اشياى چندى از حضرت ختمىمرتبت اسم برده شده كه به طريق وراثت نزد آن حجّت عصر و امام زمان است ؛ مثل عصا ، انگشتر ، برد ، عمّامهء سحاب ، اسب مربوع نام ، ناقهء غضبا ، استر دلدل نام ، حمارى كه اسمش يعفون بوده ، شتر سوارى جنابش كه مسمّا به براق بوده و زرهء آن بزرگوار كه فاضل نام داشته است و چون بيان كيفيّت و خصوصيّت هريك از اينها موجب طول كلام و