ملكوتى ، پس از خروج آن از بدن عنصرى مادّى به موت طبيعى و سير در عالم برزخى ، مرّة ثانيه به اين بدن دنيوى در همين دنيا عود و رجوع مىكند ، لذا نام اين حال انسانى را از باب اطلاق عام بر خاص ، رجعت نهادند كه از اقسام صور نقل ، را حجيّت مىباشد .
از اين نكته هويدا گرديده كه رجعت با ظهور فرق دارد ، از اخبار هم ، افتراق مستفاد مىشود ، وجه بينونت ، دوئيّت و افتراق وضوح دارد ، زيرا ظهور حضرت در ضمن حيات مستمرّهء باقيهء او از روى حيات دنيويّهء اوليّهء ولادت اب و امّ ظاهريه استوار يافته ، عود روح بعد از خروج از بدن و حصول موت طبيعى نگرديده .
بهعبارت ديگر ، ظهور حيات بعد از ممات نخواهد بود ، بلكه به ضرورت مذهب براى حىّ خواهد شد . حيات ولىّ مطلق ، خاتم الاوصيا ، متّصل به ظهورش بود و ظهورش در حيات او واقع شد ، به خلاف رجعت كه آن ظهور اموات به عود روح خواهد بود ، بهعبارت ديگر ، مرده زنده خواهد شد ، حاصل مطلب وضوح دارد و احتياج به بيان ندارد .
بلى ! امواتى كه در ظهور حضرت به ارادهء او كه عين ارادة اللّه است و به خواست او كه عين خواست خداست ، زنده مىشوند ؛ حضور حضرت ، ملازمت دارند و او را نصرت مىنمايند ؛ براى آنها زمان ظهور رجعت خواهد بود ، براى آنكه حيات ايشان پس از ممات حاصل شد و ارواح ايشان بعد از خروج عود نمود .
عبارت زيارت جامعه : « مؤمن بإيابكم مصدّق برجعتكم » « 1 » خطاب به تمام ائمّه است ، با قطع به آنكه براى آنها غير از خاتم الاصيا ارتحال از دنيا حاصل شده ، موت طبيعى هركدام از آنها را درك نموده ، ارواح قدسيّهء ايشان از اجساد عنصريشان خارج گرديده ، مع ذلك به رجعت ايشان تصديق شده ، قاطع نزاع و مصدوق ادّعا خواهد بود .
امّا رجعت براى تمام بندگان خدا من الأعلى الى الأدنى حتّى الانبياء و الاولياء من آدم الى خاتم الاوصياء ، بل براى كلّ من عاشر فى الدنيا و اصابته نبل الفناء مقرّر شده ،
هامش
( 1 ) . الفقيه ، ج 2 ، ص 613 .