تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 674

مساهمون:

ص٦٧٤
ادريس گفت : آن‌قدر طعام به من بده كه جان خود را با آن نگاه دارم و در پايم قوّت رفتار به هم رسد كه به طلب معاش بروم . زن گفت : يكى از اين دو گرده نان مال من و ديگرى براى پسرم است ، اگر قوت خود را به تو دهم ، مىميرم و اگر قوت پسر خود را به تو دهم ، او مىميرد و در اين‌جا زيادتى نيست كه به تو بدهم . ادريس گفت : پسر تو خرد است و نيم قرص براى زندگىاش كافى است و نيم قرص براى من كافى است كه با آن زنده بمانم . زن گردهء نان خود را خورد و گردهء ديگر را ميان ادريس و پسرش قسمت كرد . چون پسر ديد ادريس از گردهء نان او مىخورد ، اضطراب كرد تا مرد . مادرش گفت : اى بندهء خدا ! فرزند مرا كشتى . ادريس گفت : جزع مكن ! من او را به اذن خدا زنده مىگردانم . ادريس دو بازوى طفل را به دو دست خود گرفت و گفت : اى روحى كه از بدن اين پسر بيرون رفتى ، به اذن خدا به سوى بدن او برگرد ، من ادريس پيغمبرم ! روح طفل به اذن خدا به سوى او برگشت . زن وقتى سخن ادريس را شنيد و ديد پسرش بعد از مردن زنده شد ، گفت : گواهى مىدهم كه تو ادريس پيغمبرى ، بيرون آمد و به صداى بلند در ميان شهر فرياد كرد : شما را به فرج بشارت باد ! ادريس به شهر شما درآمده « 1 » . . . ، تا آخر حديث كه ما تمام آن را من البدو الى الختم در صبيحهء دوّم از عبقريّهء چهارم بساط سوّم نقل نموده‌ايم ؛ مراجعه شود .

[ داستان حضرت جرجيس ( ع ) ] 8 نجمة

ايضا در آن كتاب است كه ابن بابويه و قطب راوندى - رحمهما اللّه - به سند خود از ابن عبّاس روايت كرده‌اند : حق‌تعالى ، حضرت جرجيس را پيغمبر گرداند و او را به
هامش
( 1 ) . ر . ك : كمال الدين و تمام النعمة ، ص 132 - 127 .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 674 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي