[ زنده شدن يحيى ( ع ) ] 6 نجمة
ايضا در آن كتاب است كه در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است :
حضرت عيسى عليه السّلام دعا كرد حقتعالى حضرت يحيى را براى او زنده گرداند ، نزد قبر يحيى آمد و او را ندا كرد . يحيى به او جواب گفت ، از قبر بيرون آمد و گفت : اى عيسى ! از من چه مىخواهى ؟
گفت : مىخواهم در دنيا مونسم باشى ؛ چنانكه پيشتر بودى .
گفت : اى عيسى ! هنوز حرارت مرگ از من ساكن نشده ، نمىخواهم به دنيا برگردم و بار ديگر حرارت و شدّت مرگ را دريابم ، پس به قبر خود برگشت و عيسى عليه السّلام معاودت نمود .
اين ناچيز گويد : در آخر نجمهء دوازدهم از عبقريّهء نهم اين بساط ، قضيّهء زنده شدن مقتولى به دعاى داود سمت تحرير يافته كه تذكّر آن مناسب اين مقام است ، الحديث .
[ غيبت ادريس ( ع ) ] 7 نجمة
در كافى ضمن حديثى از امام باقر عليه السّلام كه غيبت ادريس عليه السّلام و اعراض نمودنش از قوم خود را بيان نموده ، مىفرمايد : چون گرسنگى بر ادريس غالب شد ، از جاى خود فرود آمد كه براى رفع گرسنگى ، طلب خوردنى كند ، چون نزديك شهر رسيد ، ديد از بعضى خانهها دودى بالا مىرود . به سوى آن خانه رفت و داخل شد ، ديد پير زالى دو نان تنك كرده و بر آتش انداخته ، گفت : اى زن ! مرا طعام بده كه از گرسنگى بىطاقت شدهام .
زن گفت : اى بندهء خدا ! نفرين ادريس براى ما زيادتى نگذاشته كه به ديگرى بخورانيم و سوگند ياد كرد كه به غيراز اين دو گرده نان مالك چيزى نيستم و گفت : برو و از غير مردم اين شهر طلب معاش كن !