زمين مىخوراندم ، هرآينه قوّتهاى ايشان را مىكند ، احشايشان را مىريخت ، خلقت همه را متغيّر و ديدههايشان را كور مىكرد ، پس اى جرجيس تو نور روشنىبخش راه هدايت ، چراغ ظلمات ضلالت و حقّ يقين هستى . شهادت مىدهم خداوند تو بر حقّ و هرچه غير او است ، باطل است ، به او ايمان آوردم ، به پيغمبران او تصديق كردم و به سوى او از آنچه كردم ، توبه مىكنم .
پادشاه او را كشت و باز جرجيس را به زندان فرستاد ، او را به الوان عذاب معذّب گرداند و فرمود آن حضرت را پارهپاره كردند و در چاهى افكندند . مجلسى آراست و مشغول به شراب و طعام خوردن شد . حقتعالى به باد امر كرد ابر سياهى برانگيخت ، صاعقههاى عظيم حادث شد ، زمين و كوهها لرزيدند و همهء مردم ترسيدند كه هلاك خواهند شد .
خدا به ميكاييل امر فرمود ، بر سر چاه آمد و گفت : اى جرجيس ! به قوّت خداوندى كه تو را آفريده و مستوى الخلقه گردانيده ، برخيز !
جرجيس زنده و صحيح برخاست ، ميكاييل او را از چاه بيرون آورد و گفت : صبر كن و تو را به ثوابهاى الهى بشارت باد !
جرجيس باز نزد پادشاه رفت و گفت : خدا مرا به سوى تو فرستاده كه به وسيلهء من حجّت را بر تو تمام كند . سپهسالار لشكر او گفت : به خداى تو ايمان آوردم كه تو را بعد از مردن زنده گرداند و گواهى مىدهم او حقّ است و هر خدايى غير او ، باطل است .
چهارهزار نفر از او متابعت كردند ، ايمان آوردند و آن حضرت را تصديق نمودند .
پادشاه همه را به شمشير قهر ، هلاك و امر كرد لوحى از مس ساختند و بر روى آن آتش افروختند تا سرخ شد ، سپس جرجيس را بر روى آن خواباندند ، سرب گداختهاى در گلويش ريختند و ميخهاى آهن بر ديدهها و سر مباركش دوختند ، ميخها را كشيدند و به جاى آنها سرب گداخته ريختند ، چون ديد به اينها كشته نشد ، امر كرد بر آن حضرت آتش افروختند تا سوخت و خاكستر شد و امر كرد خاكستر را به باد دادند .
خدا به حضرت ميكاييل امر فرمود كه حضرت جرجيس را ندا كند ، او زنده شد ، به
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 676
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٦٧٦