گونه ندا نمايد ؛ بعضى از اصحاب او خواهند گفت : آن حضرت مىخواهد ما و چهارپايانمان را از گرسنگى و تشنگى هلاك نمايد .
سپس آن حضرت به راه مىافتد و ايشان نيز با آن بزرگوار همراه مىشوند ، در اوّل منزلى كه فرود مىآيند ، آن سنگ را نصب مىنمايد و از آن خوردنى و آشاميدنى و علف بيرون مىآيد ، پس خود ايشان و چهارپايانشان مىخورند و مىآشامند ، تا آنكه در پشت كوفه در نجف اشرف فرود مىآيند و حضرت نزول اجلال مىفرمايند ، انتهى .
[ بيان سنگ حضرت موسى ( ع ) ]
غصون كثيرة الثمر في شئون لهذا الحجر در تفسير منهج است كه حجر موسى عليه السّلام سنگى مربع و به بزرگى سر آدمى بود كه حقتعالى آن را از بهشت براى موسى عليه السّلام فرستاده بود و گويد : موسى عليه السّلام آن سنگ را از زمين طور برداشته بود و با خود داشت يا آدم آن را از بهشت ، اهباط كرده و از طريق ارث به دست شعيب افتاده و شعيب آن را با عصا به موسى عليه السّلام داده بود .
در روايتى وارد شده : آن سنگى بود كه موسى عليه السّلام هنگامى كه مىخواست غسل كند ، جامهء خود را بر بالاى آن مىنهاد و آن سنگ جامهء آن جناب را از بنى اسراييل مىگريزانيد ، چون بعضى از آنها گمان مىكردند موسى عليه السّلام علّت ادره دارد كه باد فتق است و درصدد آن بودند كه جامهء او را در وقت اغتسال بردارند تا برهنه از آب بيرون آيد ، عورتش منكشف و او رسوا گردد . جبرييل به موسى عليه السّلام گفت : اين سنگ را بردار كه در آنوقت غريب و عجيب مودع است .
در خبرى آمده : بنى اسراييل در وقت سفر به موسى عليه السّلام گفتند : ممكن است به زمينى برسيم كه در آن سنگ نباشد و ما به آن احتياج داشته باشيم ، پس موسى عليه السّلام سنگى را در ميان بار درازگوش خود نهاد و در حين نزول ، چون بر آن عصا مىزد ، چشمهء آبى روان مىشد و هنگام كوچ چون بر آن عصا مىزد ، خشك مىشد . بنى اسراييل گفتند : اگر عصاى موسى عليه السّلام گم شود ، ما از تشنگى هلاك خواهيم شد .