تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
گچ ، ساروج ، حشيش و كنجد آلت است ، براى ريختن برگ از درخت ، نافع و براى مكّارى و پياده‌رو و در راه رفتن آن‌ها معين است ، باعث استقامت مفلوج و مانع شدن او از اعوجاج در سير مىشود و موجب نگاهدارى محموم از ارتعاشى است كه هنگام تب در بدن او مىباشد . براى مركوب به منزلهء تازيانه است و براى مسافر نافع مىباشد به اين صورت كه يك طرف آن را در دستهء توشه‌دان يا حلقهء آن داخل كند و آن را به دوش كشد و سبب سهولت حمل ثقيل باشد به اين‌كه آن را در زير آن فروبرده ، يك سر آن را خودش و طرف ديگرش را كس ديگرى گرفته و آن را حمل نمايند . نيز در وقت فروبردن آن به ديوار به منزلهء ميخ است و براى كسى كه آن را مثل درخت به زمين نشانيده باشد ، به مثابهء قبله است و هرگاه آن را به زمين فروبرده ، پرده مانندى بر بالاى آن بكشانند ؛ وزانش وزان سايبان است و اگر آهنى تيز بر يك طرفش نصب كنند ، به منزلهء تير است و اگر آهنش زيادتر باشد ، به مثابهء نيزه مىگردد . ترجمهء كلام جاحظ تمام شد . اين ناچيز گويد : چون جاحظ ظاهربين بوده و چشم باطن او را رمد رسيده ، لذا از بهترين منافع عصا و برترين فوايد آن غفلت نموده و آن مذكّر بودن انسان براى سفر آخرت است ؛ چنان‌كه آن شاعر با حال ، مترنّم به اين مقال است .
حملت العصا لا الضّعف اوجب حملها * علىّ و لا انّى تحنيّت من كبر و لكنّنى الزمت نفسى حملها * لا علمها انّى مقيم على سفر
من عصا را حمل نمودم نه به واسطهء آن‌كه ضعف باعث حمل نمودن آن شده باشد و نه به جهت پيرى و انحنا و لكن به درستى كه من حمل آن را بر نفس خود الزام نمودم تا اين‌كه به نفس آگاهى دهم من مسافرم ؛ يعنى به سوى سراى آخرت و دنيا به مثابهء مسافتى است كه مسافر آن را طى و سير مىكند .