تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 615

مساهمون:

ص٦١٥
و اسفاره و بخل الجنا بضوء ناره . در تاريخ وصّاف مذكور است : روزى مستنصر با نديمى در خزانه سير مىنمود ، خزانه مملوّ از دراهم و دنانير بود ، گفت : آيا اجل اين‌قدر مهلت مىدهد كه اين وجه را طبق دلخواه صرف نمايم ؟ نديم خنديد ، خليفه سبب خنده‌اش را پرسيد . گفت : روزى در خدمت جدّت ناصر ، بدين‌جا حاضر شديم ، دو شير از اين حوض خالى بود ، گفت : آيا فرصت هست اين حوض را پر سازم ؟ من از اين دو رأى مختلف خنديدم و كذلك بين الفهوم سبحان انطق متكلّم و باقلّ اعجز من اخرس سبحان ، يك سال موعظه كرد ، جز به تغيير لفظ ، حرفى مكرّر نكرد . بالجمله چون ديدند چاره ندارند ، گوساله را به همان قيمت خريدند . جناب موسى عليه السّلام فرمود : اوّل پول گوساله را بدهيد ، بعد ، من كشته را زنده مىكنم ، نشستند ، زر تقسيم كردند ، پوست گوساله را پر زر كردند و به صاحبش تسليم نمودند . آن وقت جناب موسى عليه السّلام به هارون فرمود دم بقره را به مقتول بزند ، دفعتا كشته زنده شد ، برخاست ، ايستاد و اوداجه تشخب دما ، جناب موسى فرمود : قاتلت كيست ؟ قال : قتلنى ابن عمّى عاميل ، اين سخن را گفت و افتاد ، مثل اوّل كه كشته شده بود . عاميل همان‌جا ميان جمعين حاضر بود ، او را گرفتند و قصاص كردند . قال النبىّ : لو اعترضوا اىّ بقرة كانت فذبحوها ، فكفتهم لكنّهم شدّد و اعلى انفسهم فشدّد اللّه عليهم الأستقصاء ؛ جناب رسول صلّى اللّه عليه و إله فرمود : اگر بنى اسراييل همان اوّل گاوى را به هر رنگ و به هر سن‌ّوسال كشته بودند ، كفايت امرشان مىكرد و آن‌ها هم امتثال امر خداوند كرده بودند ، لكن آن‌ها امر را بر خود سخت گرفتند و پرسيدند چند ساله باشد ، چه رنگى باشد ، خدا هم بر ايشان سخت گرفت . اى مردم شما كار را بر خود سخت نگيريد و اسكتوا عمّا سكت اللّه ؛ از آن‌چه خدا امرونهى نفرموده ، سؤال نكنيد ! غنيمت خود بدانيد ، شايد بعد از سؤال ، چيزى نازل شود كه امتثال آن بر شما گران باشد .